Sidebar

Image result for ‫لوط‬‎
نویسنده : حسن پورقربان

 داستان حضرت لوط (ع) در قرآن

آنچه قرآن کریم را از کتب عهدین متمایز می سازد، واقعیت، صدق و درستی داستان های آن است.

مقدمه :        

  قرآن کریم ،کتابی است الهی و تحریف ناپذیر که هیچ گونه تحریفی در آن صورت نگرفته و این مسئله در میان مسلمانان جهان ومذاهب گوناگون اسلامی مورد اجماع است. شاهد این مدعا، وعده ای است که خداوند متعال، خود در این باره داده است: «اءنا نحن نزلنا الذکر واءنا له لحافظون » (حجر، ۹) «بی تردید، ما این قرآن را به تدریج نازل کرده ایم، و قطعا نگهبان آن خواهیم بود». شهید آیت الله سیدمحمدباقر حکیم می نویسد: آنچه از اخبار و حوادث گوناگون در قرآن آمده، امور و حقایق ثابتی است که در آنها دروغ، خطا یا اشتباهی راه ندارد؛ ماننداشتباهاتی که در کتب عهدین وجود دارد؛ زیرا قرآن وحیی الهی است، و ذره ای در آسمان و زمین از چشم خداوند دورنمی ماند، و خداوند خیانت ها و انحراف های چشم ها و مکنونات و پوشیده های سینه ها را می داند و حال و گذشته و آینده درنزد او یکسان است.

 از منظر مرحوم آیت الله معرفت نیز آنچه در کتب عهدین آمده:

اولا، صرفا جنبة تاریخ نگاری دارد و هیچ گونه تعهدی در قبال صحت و سقم قضایا در آن وجود ندارد. برعکس، قرآن از تاریخ نویسی می پرهیزد، مگر در جایی که در هدایت مردم مؤثر باشد.

ثانیا، داستان های قرآن پاک و منزه است و مقام قداست پیامبران در آنها محفوظ مانده است؛ برخلاف قصص کتب عهدین که به انبیای عظام توهین کرده است. نمونه های بارز این توهین ها،توهین به حضرت آدم و حوا، حضرت نوح (علیه السلام)، حضرت ابراهیم علیه السلام و دیگر پیامبران است.  

چکیده :

 یکی از پیامبران الهی که ماجرای او و قومش به تفصیل در قرآن کریم بیان شده، حضرت لوط (ع) است که به گفتة صاحب نظران، خویشاوندی ایشان با حضرت ابراهیم (ع) نیز قطعی و مسجل است. داستان حضرت لوط (ع) با اختلاف قابل توجهی در تورات نیز به چشم می خورد که قطعات زیادی از آن جعلی و دور از شأن این پیامبر عظیم الشأن است.

 واژه لوط در قرآن :

نام این پیامبر، که در زبان عبری به معنای «پوشش » است، در چهارده سورة قرآن کریم و ۲۷ بار ذکر شده است که عبارت اند از: سوره های انعام، ۸۶؛ اعراف، ۸۰؛ هود، ۷۰، ۷۴، ۷۷، ۸۱ و ۸۹؛ حجر، ۵۹ و ۶۱؛ انبیاء، ۷۱ و۷۴؛ حج، ۴۳؛ شعراء، ۱۶۰، ۱۶۱ و ۱۶۷؛ نمل، ۵۴ و ۵۶؛ عنکبوت، ۲۶، ۲۸، ۳۲ و ۳۳؛ صافات، ۱۳۲؛ ص، ۱۳؛ ق، ۱۲؛ قمر، ۳۳ و ۳۴؛ و تحریم، ۱۰.

لوط (علیه السلام) از منظر صاحب نظران و مفسران قرآن

میان مفسران قرآن کریم و لغت دانان مشهور است که حضرت لوط (علیه السلام) پسر برادر حضرت ابراهیم (علیه السلام)، و پسرهاران بن تارخ بود. عده ای نیز گفته اند که لوط پسر خالة ابراهیم (علیه السلام) بوده، و بنابر این قول، ساره خواهر لوط بوده است. گفته اند لوط از پیغمبرانی بوده که ختنه شده به دنیا آمده است. صاحب نظران بر آن اند که حضور لوط (علیه السلام) در کنار حضرت ابراهیم (علیه السلام) در سفر آن حضرت مسلم بوده وآن دو در سرزمین فلسطین یا اردن فرود آمده اند.

داستان حضرت لوط (علیه السلام) در قرآن کریم :

وَ لَقَدْ جَاءَت رُسلُنَا إِبْرَهِيمَ بِالْبُشرَى قَالُوا سلَماً قَالَ سلَمٌ فَمَا لَبِث أَن جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ(هود/6۹)

قبل از آنكه به عذاب قوم لوط بپردازيم ، لازم است بدانيد كه ) فرستادگان ما (در سر راه خود) نزد ابراهيم آمدند تا به او (كه مرد سالخورده و داراى همسرى پير نازا بود) مژده دهند كه بزودى فرزنددار مى شوند. نخست سلام كردند و ابراهيم جواب سلام را داد و چيزى نگذشت كه گوساله اى چاق و بريان برايشان حاضر ساخت. .

 فَلَمَّا رَءَا أَيْدِيهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكرَهُمْ وَ أَوْجَس مِنهُمْ خِيفَةً قَالُوا لا تخَف إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلى قَوْمِ لُوطٍ(70)

ولى وقتى ديد دستشان به آن غذا نمى رسد، رفتارشان را ناپسند و خصمانه تشخيص داده از آنان احساس ترس كرد. فرستادگان ما گفتند: مترس ! ما (گو اينكه فرشته عذابيم اما) ماءموران عذاب به سوى قوم لوطيم . .

 يَإِبْرَهِيمُ أَعْرِض عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّك وَ إِنهُمْ ءَاتِيهِمْ عَذَابٌ غَيرُ مَرْدُودٍ(76)

فرشتگان به او گفتند: اى ابراهيم ، از اين سخنان كه از در شفاعت مى گويى درگذر، كه امر پروردگارت (عذاب لوط) فرا رسيده و عذابى بر آنان نازل مى شود كه به هيچ وجه برگشتنى نيست .

 وَ لَمَّا جَاءَت رُسلُنَا لُوطاً سى ءَ بهِمْ وَ ضاقَ بهِمْ ذَرْعاً وَ قَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ(77)

و همين كه فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از ديدن آنان (كه به صورت جوانانى زيباروى مجسم شده بودند) سخت ناراحت شد (چون مردمش به آسانى از آن گونه افراد زيباروى نمى گذشتند) و خود را در برابر قوم بيچاره يافت و زير لب گفت : امروز روز بلايى شديد است .

 وَ جَاءَهُ قَوْمُهُ يهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَ مِن قَبْلُ كانُوا يَعْمَلُونَ السيِّئَاتِ قَالَ يَقَوْمِ هَؤُلاءِ بَنَاتى هُنَّ أَطهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لا تخْزُونِ فى ضيْفِى أَ لَيْس مِنكمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ(78)

 در همين لحظه مردم آلوده اش با حرص و شوقى وصف ناپذير به طرف ميهمانان لوط شتافتند، چون قبل از اين ماجرا اعمال زشتى (در همجنس بازى ) داشتند. لوط گفت : اى مردم ، اين دختران من در سنين ازدواج اند، مى توانيد با آنان ازدواج كنيد، براى شما پاكيزه ترند. از خدا بترسيد و آبروى مرا در مورد ميهمانانم نريزيد. آخر مگر در ميان شما يك مرد رشد يافته نيست ؟

 قَالُوا لَقَدْ عَلِمْت مَا لَنَا فى بَنَاتِك مِنْ حَقٍّ وَ إِنَّك لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ(79)

. گفتند: اى لوط، تو خوب مى دانى (كه سنت قومى ما به ما اجازه نمى دهد) كه متعرض دخترانت شويم ، و تو خوب مى دانى كه منظور ما در اين هجوم چيست .

 قَالَ لَوْ أَنَّ لى بِكُمْ قُوَّةً أَوْ ءَاوِى إِلى رُكْنٍ شدِيدٍ(80)

لوط گفت : اى كاش در بين شما نيرو و طرفدارانى مى داشتم و يا براى خودم قوم و عشيره اى بود و از پشتيبانى آنها برخوردار مى شدم .

 قَالُوا يَلُوط إِنَّا رُسلُ رَبِّك لَن يَصِلُوا إِلَيْك فَأَسرِ بِأَهْلِك بِقِطعٍ مِّنَ الَّيْلِ وَ لا يَلْتَفِت مِنكمْ أَحَدٌ إِلا امْرَأَتَك إِنَّهُ مُصِيبهَا مَا أَصابهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصبْحُ أَ لَيْس الصبْحُ بِقَرِيبٍ(81)

. فرشتگان گفتند: اى لوط، (غم مخور) ما فرستادگان پروردگار تو هستيم ، شر اين مردم به تو نخواهد رسيد. پس با خاطرى آسوده از اين بابت ، دست بچه هايت را بگير و از شهر بيرون ببر. البته مواظب باش احدى از مردم متوجه بيرون رفتنت نشود، و از خاندانت تنها همسرت را به جاى گذار، كه او نيز مانند مردم اين شهر به عذاب خدا گرفتار خواهد شد، و موعد عذابشان صبح است و مگر صبح نزديك نيست ؟

فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَلِيَهَا سافِلَهَا وَ أَمْطرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِّن سِجِّيلٍ مَّنضودٍ(

. پس همين كه امر ما آمد، سرزمينشان را زير و رو نموده بلنديهايش را پست ، و پستيهايش را بلند كرديم و بارانى از كلوخ بر آن سرزمين باريديم ؛ كلوخهايى چون دانه هاى تسبيح رديف شده ،

 مُّسوَّمَةً عِندَ رَبِّك وَ مَا هِىَ مِنَ الظلِمِينَ بِبَعِيدٍ(83)

. كلوخهايى كه در علم پروردگارت نشاندار بودند. و اين عذاب از هيچ قومى ستمگر به دور نيست .

حضرت لوط (علیه السلام) در میان قومی به پیامبری مبعوث شد که برخلاف بیشتر قوم هایی که داستانشان در قرآن کریم آمده و بت پرست و مشرک بودند، اعمال قبیحی چون همجنس بازی (لواط و مساحقه ) انجام می دادند، و طبیعی است که تذکرات حضرت لوط (علیه السلام) در این زمینه باشد. آن حضرت مردم سرزمین سدوم را مخاطب قرار داده، می فرماید:

«... اتاتون الفاحشة ما سبقکم بها من احد من العالمین * اءنکم لتاتون الرجال شهوة من دون النساء بل انتم قوم مسرفون » (اعراف، ۸۰، ۸۱) ترجمه: «... آیا آن کار زشت ]ی [ را مرتکب می شوید که هیچ کس از جهانیان در آن بر شما پیشی نگرفته است؟ شما از روی شهوت، به جای زنان با مردان درمی آمیزید، آری شما گروهی تجاوزکارید»

اما پاسخ قوم در مقابل موعظه های حضرت لوط (علیه السلام) پاسخی بود همانند واکنش اقوام گذشته؛ یعنی تکذیب، انکار، تهدید، تمسخر و تقاضای عذاب: « وما کان جواب قومه اءلا ان قالوا اخرجوهم من قریتکم اءنهم اناس یتطهرون » (اعراف، ۸۲)ترجمه: «ولی پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: "آنان را از شهرتان بیرون کنید، زیرا آنان کسانی اند که به پاکی تظاهر می کنند"». آنان حضرت لوط و دخترانش را تهدید به اخراج از شهر و دیارشان کردند؛ زیرا ایشان تنها کسانی بودند که در آن شهر طلب پاکی و تقوا می کردند. آنان حتی به جای طلب رحمت و مغفرت، از حضرت لوط (علیه السلام) درخواست کردند که اگرراست می گوید عذاب الهی را که وی آنها را از آن می ترساند، برایشان فرو فرستد:« فما کان جواب قومه اءلا ان قالوا ائتنا بعذاب الله اءن کنت من الصادقین * قال رب انصرنی علی القوم المفسدین » (عنکبوت، ۳۰۲۹) «و]لی [ پاسخ قومش جز این نبود که گفتند: "اگر راست می گویی عذاب خدا را برای ما بیاور". ]لوط [ گفت: "پروردگارا، مرا بر قوم فسادکار غالب گردان. »

حضرت لوط (علیه السلام) هنگامی که از ایمان آوردن قوم خویش ناامید گشت و قطعی شد که تبلیغ وی در آنها تأثیری ندارد، به ناچار از خداوند متعال یاری و نصرت خواست تا او را بر قوم اسرافکارش پیروز گرداند، و در این هنگام، فرشتگان مأمور عذاب الهی وارد سرزمین سدوم شدند. هنگامی که فرشتگان به صورت جوانانی خوش سیما وارد شهر سدوم شدند، حضرت لوط (علیه السلام) از آمدن آنهادلتنگ و ناراحت شد؛ چراکه می دانست قومش با شنیدن خبر ورود عده ای جوان خوش سیما به شهر، رهایشان نخواهند کرد.

از این روی ناراحتی خود را چنین بیان فرمود که امروز، روز بسیار سختی است:

« ولما جاءت رسلنا لوطا سی ءبهم وضاق بهم ذرعا وقال هذا یوم عصیب * وجاءه قومه یهرعون اءلیه ومن قبل کانوا یعملون السیئات قال یا قوم هولاء بناتی هن اطهر لکم فاتقواالله ولا تخزون فی ضیفی الیس منکم رجل رشید * قالوا لقد علمت ما لنا فی بناتک من حق واءنک لتعلم ما نرید * قال لو ان لی بکم قوة او آوی اءلی رکن شدید» (هود، ۷۷ ۸۰)

ترجمه:«و چون فرستادگان ما نزد لوط آمدند، از ]آمدن [ آنان ناراحت، و دستش از حمایت ایشان کوتاه شد وگفت: "امروز، روزی سخت است ". و قوم او شتابان به سویش آمدند، و پیش از آن کارهای زشت می کردند. ]لوط [ گفت :"ای قوم من، اینان دختران من اند. آنان برای شما پاکیزه ترند. پس از خدا بترسید و مرا در کار مهمانانم رسوا مکنید. آیادر میان شما آدمی عقل رس پیدا نمی شود؟"گفتند: "تو خوب می دانی که ما را به دخترانت حاجتی نیست و تو خوب می دانی که ما چه می خواهیم ". لوط گفت: "کاش برای مقابله با شما قدرتی داشتم یا به تکیه گاهی استوار پناه می جستم "».

پس از مدتی که قوم از ورود جوانان خوش سیما باخبر شدند، با سرعت خود را به منزل حضرت لوط (علیه السلام) رساندند. حضرت لوط (علیه السلام) که چنین وضعیتی را مشاهده کرد، از قومش خواست تا از این کار دست بردارند، وبدین منظور، ازدواج با دختران خود را به آنان پیشنهاد داد؛ ولی آنها پیشنهاد حضرت را رد کرده، گفتند: تو خود نیک می دانی که ما با دختران تو کاری نداریم و به چه منظوری بدین جا آمده ایم.

لوط (علیه السلام) پس از اینکه با چنین پاسخی مواجه گردید، با حسرت هرچه تمام تر گفت:

ای کاش نیرو یا تکیه گاهی می داشتم تا با شما مبارزه می کردم. فرشتگان که ناراحتی حضرت لوط (علیه السلام) را دیدند و تا آن هنگام نیز خود را معرفی نکرده بودند به وی گفتند:ناراحت مباش، ما فرستادگان پروردگار تو هستیم. هرگز دست آنان به تو نخواهد رسید. پس خانوادة خود، به جزهمسرت را شبانه از شهر خارج کن و کسی از شما پشت سرش را نگاه نکند؛ زیرا که هنگام نزول عذاب، صبح است ووقت تنگ، و اگر کسی برگردد و به پشت سرش نظری بیفکند، چه بسا نتواند تا صبح خود را از محل نزول عذاب دورکند:

«قالوا یا لوط اءنا رسل ربک لن یصلوا اءلیک فاسر باهلک بقطع من اللیل ولا یلتفت منکم احد اءلا امراتک اءنه مصیبها ما اصابهم اءن موعدهم الصبح الیس الصبح بقریب » (هود، ۸۱)

 ترجمه: «گفتند: "ای لوط، ما فرستادگان پروردگار توییم. آنان هرگز به تو دست نخواهند یافت. پس، پاسی از شب گذشته خانواده ات را حرکت ده ـ و هیچ کس از شما نباید واپس بنگرد ـ مگر زنت، که آنچه به ایشان رسد به او نیزخواهد رسید. بی گمان، وعده گاه آنان صبح است. مگر صبح نزدیک نیست ؟"».

 در این مقام دو مطلب شایان توجه به چشم می خورد:

نخست اینکه مراد فرستادگان الهی از ذکر این جمله که به لوط (علیه السلام) گفتند: «دست آنان به تو نخواهد رسید» این بود که دسترسی به میهمانان نوعی اهانت به لوط (علیه السلام) بود و چنین شری به ایشان نخواهد رسید که این مژده ملازم این بود که قوم لوط به ایشان نیز دست نخواهندیافت.

دوم اینکه «اءلا امراتک » استثنایی است که به جمله اول یعنی «فاسر باهلک » بازمی گردد نه جملة دوم؛ یعنی «ولایلتفت منکم »؛ زیرا در سورة عنکبوت آمده است: «اءنا منجوک واهلک اءلا امراتک کانت من الغابرین » (عنکبوت، ۳۳)

ترجمه: «ما تو وخانواده ات، جز زنت را که از باقی ماندگان ]در خاکستر آتش [ است، حتما می رهانیم ». از این رو بعید به نظر می رسد که استثنا مربوط به جملة دوم باشد برخی، استثنا را به جمله دوم مربوط دانسته اند و داستانی شبیه به مطلب نقل شده در تورات ساخته اند: در حینی که فرار می نمودند زوجة لوط به عقب خود نگریسته چون این مطلب خلاف امر الهی بود به ستون نمک مبدل گردید. و این تفسیر درست نیست. ولی به هر حال به دستور فرشتگان، آن شب لوط به همراه دخترانش از شهر خارج شدند تاعذاب الهی به هنگام صبح بر سر قوم ستمکارش فرود آید.

چگونگی عذاب قوم لوط

در آیات قرآن به چند نوع عذاب اشاره شده که خداوند متعال قوم لوط را به آنها گرفتار کرد:

۱)- سنگ باران: «وامطرنا علیهم مطرا فساء مطر المنذرین » (شعراء، ۱۷۳)

ترجمه: «و بر سر آنها بارانی (از سنگ ) باراندیم. پس بد بارانی بودباران بیم داده شدگان (بی اعتنا به هشدار)». در جای دیگر نوع این سنگ را بارانی از سنگ و گل نشاندار شده می داند:« وأمطرنا علیها حجارة من سجیل منضود * مسومة عند ربک... » ترجمه: «و سنگ پاره هایی از [نوع ] سنگ گل های لایه لایه، بر آن فرو ریختیم. [سنگ هایی ] که نزد پروردگارت نشان زده بود... » (هود، ۸۲، ۸۳)

۲)- زمین لرزة شدید: «فلما جاء امرنا جعلنا عالیها سافلها» (هود، ۸۲)

ترجمه: «پس چون فرمان ما آمد، آن شهر را زیر و رو کردیم».

۳)- صیحة آسمانی به همراه دو عذاب یاد شده: «فاخذتهم الصیحة مشرقین » (حجر، ۷۳)

ترجمه:«پس به هنگام طلوع آفتاب، فریاد {مرگبار} آنان را فرو گرفت».

پناهگاه حضرت لوط و همراهانش

در قاموس کتاب مقدس آمده است فرشتگان به اصرار فراوان حضرت لوط (علیه السلام)، به ایشان اجازه دادند تا به قصبه ای کوچک به نام «بالع » فرار کند؛ قصبه ای که بعدها به صوغر تغییر نام یافت. پس از آن، لوط از صوغر رفت و درکوهستان موآب سکونت گزید. بنابر برخی قصص، شهر صوغر از عذاب الهی در امان ماند و حضرت لوط (علیه السلام) پس از هجرت از سدوم، رهسپار آنجا شد. بر اساس نظریات باستان شناسان، حضرت لوط (علیه السلام) و همراهانش، پس از خروج از شهر سدوم، به غاری درغور الصافی اردن پناه بردند که امروزه آن غار توسط موزة بریتانیا با همکاری وزارت سیاحت و باستان شناسی اردن کشف شده است.

 

فصل دوم

   داستان حضرت لوط (ع) در کتب عهدین : 

داستان لوط (ع ) و قومش در تورات :

در تورات نیز داستان حضرت لوط (علیه السلام) به منزلة یکی از انبیای الهی آمده است؛ ولی تفاوت هایی با داستان نقل شده در قرآن دارد که در جای خود به آنها خواهیم پرداخت. دربارة واژة لوط در قاموس کتاب مقدس چنین آمده است :«لوط (پوشش ) پسر حاران برادر ابرام است که در اورکلدانیان جایی که پدرش درگذشت متولد گردید. پس لوط، ابرام وتارخ را پیروی نموده به اتفاق ایشان به بین النهرین آمد». بر اساس نوشتة قاموس کتاب مقدس لوط پس از رسیدن به بین النهرین، تصمیم گرفت به سرزمین کنعان یا به احتمال قوی مصر مسافرت کند.

 تورات در اصحاح يازدهم و دوازدهم از سفر تكوين مى گويد:

 لوط برادرزاده ((ابرام )) (ابراهيم ) و نام پدرش (كه برادر ابرام باشد) ((هاران بن تارخ )) بود و هاران با برادرش ابرام در خانه تارخ در ((اوركلدانيان )) زندگى مى كردند و سپس تارخ از ((اور)) بسوى سرزمين كنعانيان مهاجرت كرد و در شهر حاران اقامت گزيد در حالى كه ابرام و لوط با او بودند آنگاه ابرام به امر رب ، از حاران خارج شد و لوط نيز با او بود و اين دو مال بسيار زياد و غلامانى در حاران به دست آورده بودند، پس به سرزمين كنعان آمدند، و ابرام پشت سر هم به طرف جنوب كوچ مى كرد تا آنكه به مصر آمد و در مصر نيز به سمت جنوب به طرف بلنديهاى ((بيت ايل )) آمده و در آنجا اقامت گزيد.

 لوط هم كه همه جا با ابرام حركت مى كرد براى خود گاو و گوسفند و خيمه هايى داشت ، و يك سرزمين جوابگوى احشام اين دو نفر نبود بناچار بين چوپانهاى او و چوپانهاى ابرام دشمنى و نزاع درگرفت و از ترس اينكه كار به نزاع بكشد از يكديگر جدا شدند، لوط سرزمين ((دائره )) اردن را اختيار كرد و در شهرهاى دائره اقامت گزيد و خيمه هاى خود را به سدوم انتقال داد و اهل سدوم مردمى اشرار و از نظر رب بسيار خطاكار بودند و ابرام خيام خود را به بلوطات ((ممرا)) كه در حبرون بود نقل كرد.

 در اين زمان جنگى بين پادشاهان سدوم و عموره و ادمه و صبوييم و صوغر از يك طرف و چهار همسايه آنان از طرف ديگر درگرفت و پادشاه سدوم و ديگر پادشاهانى كه با او بودند شكست خوردند و دشمن همه املاك سدوم و عموره و همه مواد غذايى آنان را بگرفت و لوط در بين ساير اسرا، اسير شد و همه اموالش به غارت رفت ، وقتى اين خبر به ابرام رسيد با غلامان خود كه بيش از سيصد نفر بودند حركت كرد و با آن قوم جنگيد و آنان را شكست داده ، لوط را از اسارت و همه اموالش را از غارت شدن نجات داد و او را به همان محلى كه سكونت گزيده بود برگردانيد.

تورات در اصحاح هجدهم از سفر تكوين مى گويد:

 رب براى او (يعنى ابرام ) در بلوطات ممرا ظهور كرد در حالى كه روز گرم شده بود، و او جلوى در خيمه نشسته بود ناگهان چشم خود را بلند كرد و نگريست كه سه نفر مرد نزدش ايستاده اند همينكه آنان را ديد از در خيمه برخاست تا استقبالشان كند و به زمين سجده كرد و گفت : اى آقا! اگر نعمتى در چشم خود مى يابى پس ، از بنده ات رو بر متاب و از اينجا مرو تا بنده ات كمى آب بياورد پاهايتان را بشوييد و زير اين درخت تكيه دهيد و نيز بنده ات پاره نانى بياورد دلهايتان را نيرو ببخشيد سپس برويد چون شما بر عبد خود گذر كرده ايد ما اينطور رفتار مى كنيم همانطور كه خودت تكلم كردى .

 بناچار ابرام به شتاب به طرف خيمه نزد ساره رفت و گفت : بشتاب سه كيل آرد سفيد تهيه كن و نانى مغز پخت بپز، آنگاه خودش به طرف گله گاو رفته ، گوساله پاكيزه و چاقى انتخاب نموده به غلام خود داد تا به سرعت غذايى درست كند، سپس مقدارى كره و شير با آن گوساله اى كه كباب كرده بود برداشته نزد ميهمانان نهاد و خود در زير آن درخت ايستاد تا ميهمانان غذا بخورند.

 ميهمانان پرسيدند: ساره همسرت كجا است ؟ ابرام گفت : اينك او در خيمه است . يكى از ميهمانان گفت : من در زمان زندگيت بار ديگر نزد تو مى آيم ، و براى همسرت ساره پسرى خواهد آمد. ساره در خيمه سخن او را كه در پشت خيمه قرار داشت شنيد و ابراهيم و ساره هر دو پيرى سالخورده بودند و ديگر اين احتمال كه زنى مثل ساره عادتا بچه بياورد قطع شده بود ساره بناچار در دل خود خنديد و در زبان گفت : آيا سر پيرى بار ديگر متنعمى و بچه دار شدنى به خود مى بينم با اينكه آقايم نيز پير شده ؟ رب به ابراهيم گفت : ساره چرا خنديد و چرا چنين گفت كه آيا به راستى من مى زايم با اينكه پيرى فرتوت شده ام ؟ مگر بر رب انجام چيزى محال مى شود؟ من در ميعاد در طول زندگى به سويت باز مى گردم و ساره فرزندى خواهد داشت . ساره در حالى كه مى گفت : اين بار نمى خندم منكر آن شد، چون ترسيده بود ابراهيم گفت : نه بلكه خنديد.

 آنگاه مردان نامبرده از آنجا برخاسته به طرف سدوم رهسپار شدند ابراهيم (نيز) با آنها مى رفت تا بدرقه شان كند رب با خود گفت : آيا سزاوار است كارى را كه مى خواهم انجام دهم از ابراهيم پنهان بدارم ؟ با اينكه ابراهيم امتى كبير و قوى است و امتى است كه همه امتهاى روى زمين از بركاتش برخوردار مى شوند؟ نه ، من حتما او را آگاه مى سازم تا فرزندان و بيت خود را كه بعد از او مى آيند توصيه كند تا طريق رب را حفظ كنند و كارهاى نيك كنند و عدالت را رعايت نمايند تا رب به آن وعده اى كه به ابراهيم داده عمل كند.

 پس رب (به ابراهيم ) گفت : سر و صداى سدوميان و عموديان زياد شده يعنى چيزهاى بدى از آنجا به من مى رسد و خطايا و گناهانشان بسيار عظيم گشته ، لذا من خود به زمين نازل مى شوم تا ببينم آيا همه اين گناهانى كه خبرگزاران خبر داده اند مرتكب شده اند يا نه و اگر نشده اند حداقل از وضع آنجا با خبر مى شوم . آنگاه مردان (ميهمانان ابراهيم ) با او خدا حافظى كرده و به طرف سدوم رفتند و اما ابراهيم كه تا آن لحظه در برابر رب ايستاده بود به طرف رب جلو آمد و پرسيد آيا نيكوكار و گناهكار را با هم هلاك مى كنى ؟ شايد پنجاه نفر نيكوكار در شهر سدوم باشد آيا آن شهر را يكجا نابود مى كنى و به خاطر آن پنجاه نيكوكار كه در آنجا هستند عفو نمى كنى ؟ حاشا بر تو كه چنين رفتارى داشته باشى و نيكوكار را با گنهكار بميرانى و در نتيجه خوب و بد در درگاهت فرق نداشته باشند، حاشا بر تو كه جزا دهنده كل زمينى عدالت را رعايت نكنى ؟ رب گفت من اگر در سدوم پنجاه نيكوكار پيدا كنم از عذاب آن شهر و همه ساكنان آن به خاطر پنجاه نفر صرفنظر مى كنم . ابراهيم جواب داد و گفت : من كه با مولا سخن آغاز كردم خاكى و خاكسترى هستم ممكن است نيكوكاران پنج نفر كمتر از پنجاه نفر باشند و فرض كن چهل و پنج نفر باشد آيا همه شهر را و آن چهل و پنج نفر را هلاك مى كنى ؟ رب گفت : من اگر در آنجا چهل و پنج نفر نيكوكار بيابم شهر را هلاك نمى كنم ، ابراهيم دوباره با رب به گفتگو پرداخت و گفت : احتمال مى رود در آنجا چهل نفر نيكوكار باشد رب گفت : بخاطر چهل نفر هم عذاب نمى كنم ، ابراهيم با خود گفت حال كه رب عصبانى نمى شود سخن را ادامه دهم چون ممكن است سى نفر نيكوكار در سدوم پيدا شود، رب گفت : اگر در آنجا سى نفر يافت شود آن كار را نمى كنم . ابراهيم گفت : من كه سخن با مولايم آغاز كردم براى اين بود كه نكند در آنجا بيست نفر نيكوكار باشد رب گفت : به خاطر بيست نفر هم اهل شهر را هلاك نمى كنم . ابراهيم گفت : (من خواهش مى كنم ) رب عصبانى نشود فقط يك بار ديگر سخن مى گويم و آن سخنم اين است كه ممكن است ده نفر نيكوكار در آن محل يافت شود رب گفت : به خاطر ده نفر نيز اهل شهر را هلاك نمى كنم ، رب بعد از آنكه از گفتگوى با ابراهيم فارغ شد دنبال كار خود رفت ابراهيم هم به محل خود برگشت .

 در اصحاح نوزدهم از سفر تكوين آمده :

 كه ملائكه هنگام عصر به سدوم رسيدند لوط در آن لحظه دم دروازه شهر سدوم نشسته بود چون ايشان را بديد برخاست تا از آنان استقبال كند و با صورت به زمين افتاد و سجده كرد و به آنان گفت : آقاى من به طرف خانه بنده خودتان متمايل شويد و در آنجا بيتوته كنيد و پاهايتان را بشوييد آنگاه صبح زود راه خود پيش بگيريد و برويد. آن دو ملك گفتند: نه ، بلكه ما در ميدان شهر بيتوته مى كنيم . لوط بسيار اصرار ورزيد و آن دو سرانجام قبول نموده با او به راه افتادند و به خانه او در آمدند لوط ضيافتى به پا كرد و نان و مرغى پخت ، و آنان خوردند.

 قبل از اينكه به خواب بروند رجالى از اهل شهر يعنى از سدوم خانه را محاصره كردند، رجالى از پير و جوان و بلكه كل اهل شهر حتى از دورترين نقطه حمله ور شدند و لوط را صدا زدند كه آن دو مردى كه امشب بر تو وارد شده اند كجايند؟ آنان را بيرون بفرست تا بشناسيمشان ، لوط خودش به طرف درب خانه آمد و آن را از پشت ببست و گفت : اى برادران من شرارت مكنيد اينك اين دو دختران من در اختيار شمايند و با اينكه تاكنون مردى را نشناخته اند من آن دو را بيرون مى آورم ، شما با آن دو هر عملى كه مايه خوشايند چشم شما است انجام دهيد و اما اين دو مرد را كار نداشته باشيد زيرا زير سايه سقف من داخل شده اند.

 مردم گفتند: تا فلانجا دور شو، آنگاه گفتند: لوط يك مرد غريبه اى است كه به ميان ما آمده و اختياردار ما شده ، اى لوط! ما الان شرى به تو مى رسانيم بدتر از شرى كه مى خواهيم به آن دو برسانيم ، پس اصرار بر لوط را از حد گذراندند و جلو آمدند تا درب خانه را بشكنند و آن دو مرد ميهمان دست خود را دراز كرده و لوط را به طرف خود در داخل خانه بردند و درب را به روى مردم بستند و اما مردان پشت در را، صغير و كبيرشان را كور كردند و ديگر نتوانستند درب خانه را پيدا كنند.

 آن دو تن ميهمان به لوط گفتند: غير از خودت در اين شهر چه دارى ، دامادها و پسران و دختران و هر كس ديگر كه دارى همه را از اين مكان بيرون ببر كه ما هلاك كننده اين شهريم زيرا خبرگزاريها خبرهاى عظيمى از اين شهر نزد رب برده اند و رب ما را فرستاده تا آنان را هلاك سازيم

 لوط از خانه بيرون رفت و با دامادها كه دختران او را گرفته بودند صحبت كرده گفت : برخيزيد و از اين شهر بيرون شويد كه رب مى خواهد شهر را هلاك كند، دامادها به نظرشان رسيد كه لوط دارد مزاح مى كند، ولى همين كه فجر طالع شد دو فرشته با عجله به لوط گفتند: زود باش دست زن و دو دخترت كه فعلا در اينجا هستند بگير تا به جرم مردم اين شهر هلاك نشوند ولى وقتى سستى لوط را ديدند دست او و دست زنش و دست دو دخترش را گرفته به خاطر شفقتى كه رب بر او داشت در بيرون شهر نهادند. و وقتى داشتند لوط را به بيرون شهر مى بردند به او گفتند: جانت را بردار و فرار كن و زنهار، كه به پشت سر خود نگاه مكن و در هيچ نقطه از پيرامون شهر توقف مكن ، به طرف كوه فرار كن تا هلاك نشوى .

 لوط به آن دو گفت : نه ، اى سيد من ، اينك بنده ات شفقت را در چشمانت مى بيند لطفى كه به من كردى عظيم بود و من توانايى آن را ندارم كه به كوه فرار كنم مى ترسم هنوز به كوه نرسيده شر مرا بگيرد و بميرم ، اينك در اين نزديكى شهرى است به آن شهر مى گريزم شهر كوچكى است (و فاصله اش كم است ) آيا اگر به آنجا بگريزم جانم زنده مى ماند؟

 رب بدو گفت : من در پيشنهاد نيز روى تو را به زمين نمى اندازم و شهرى كه پيشنهاد كردى زير و رويش نكنم ، زير و رويش نمى كنم پس به سرعت بدانجا فرار كن كه من استطاعت آن را ندارم كه قبل از رسيدنت به آنجا كارى بكنم .

 به اين مناسبت نام آن شهر را صوغر نهادند يعنى شهر كوچك .

 وقتى خورشيد بر زمين مى تابيد لوط وارد شهر صوغر شد، رب بر شهر سدوم و عموره كبريت و آتش باريد، كبريت و آتشى كه از ناحيه رب از آسمان مى آمد و آن شهرها و همه اطراف آن و همه ساكنان آن شهرها و همه گياهان آن سرزمين را زير و رو كرد، زنش كه نافرمانى كرد و از پشت به شهر نظر انداخت ستونى از نمك شد.

 روز ديگر ابراهيم به طرف اين سرزمين آمده در برابر رب ايستاد و بسوى سدوم و عموره و به سرزمينهاى اطراف آن دو شهر نظر انداخت ، ديد كه دود از زمين بالا مى رود مانند دودى كه از گلخن حمام برمى خيزد.

 و چنين پيش مى آمد كه وقتى خدا شهرهاى آن دايره (و آن افق ) را ويران كرد به ابراهيم اطلاع داد كه لوط را از وسط انقلاب و در لحظه اى كه شهرهاى محل اقامت لوط را ويران مى كرد بيرون فرستاد و خلاصه اينكه به ابراهيم اطلاع داد دلواپس لوط نباشد خداى تعالى او را نجات داده است .

 و اما لوط از صوغر نيز بالاتر رفت و در كوه منزل كرد و دو دخترش با او بودند، چون از اقامت در صوغر نيز بيمناك بود لذا او و دو دخترش در غارى منزل كردند، دختر بكر بزرگ به (دختر) كوچكتر گفت : پدر ما پير شده و در اين سرزمين هيچ كس نيست كه مانند عادت ساير نقاط به سر وقت ما بيايد و از ما خواستگارى كند بيا تا به پدرمان شرابى بنوشانيم و با او همخواب شويم و از پدر خود نسلى را زنده كنيم ، پس پدر را شراب خوراندند و در آن شب دختر بزرگتر (بكر) به رختخواب پدر رفت و پدر هيچ نفهميد كه دخترش با او خوابيده (جماع كرده و) برخاست ، فرداى آن شب چنين پيش آمد كه بكر به صغيره گفت : من ديشب با پدرم خوابيدم امشب نيز به او شرابى مى دهيم تو با او بخواب تا هر دو از او نسلى را زنده كنيم پس آن شب نيز شرابش دادند و دختر كوچك برخاسته با پدر جمع شد و پدر، نه از همخوابگى او خبردار شد و نه از برخاستن و رفتنش ، نتيجه اين كار آن شد كه هر دو دختر از پدر حامله شدند.

 دختر بزرگتر (بكر) يك پسر آورد و نام او را ((موآب )) نهاد و اين پسر كسى است كه نسل دودمان موآبيين به او منتهى مى شود و تا به امروز اين نسل ادامه دارد.

                                                                                                                                                          ومن الله  التوفیق

 

 

 


نوشتن دیدگاه


دیدگاه‌ها   

0 #5 g tonjaknight@gmail.com 1398-02-22 07:16
Incredible points. Great arguments. Keep up the great spirit.
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #4 gamefly free trial alexanderwatsford@gmail.com 1398-02-14 19:46
Hello to all, since I am actually keen of reading
this webpage's post to be updated daily. It includes fastidious data.
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #3 gamefly free trial trinidadricketts@arcor.de 1398-02-13 18:02
Hi there to every body, it's my first visit of this weblog; this website consists of amazing and genuinely fine information in support of
readers.
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #2 gamefly free trial kelley.strangways@freenet.de 1398-02-13 07:27
After exploring a number of the blog articles on your blog, I honestly
like your technique of blogging. I saved as a favorite it to
my bookmark website list and will be checking back in the near future.

Take a look at my website as well and tell me your opinion.
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #1 gamefly free trial margueritemartz@gmx.de 1398-02-12 12:14
Thanks a bunch for sharing this with all folks you really
recognize what you're speaking about! Bookmarked.
Please additionally discuss with my website =).
We can have a link trade arrangement among us
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

حدیث

رسول خدا صلی الله علیه و آله : أَلدّالُّ عَلَى الْخَيْرِ كَفاعِلِه؛ كسى كه ديگران را به كار نيك راهنمائى كند گـويـا خـود، آن را انـجـام داده اسـت. وسائل الشيعه: ج 11، ص 398

ورود کاربر

  1. مجلات قرآنی
  2. تدبر در کلام وحی
پژوهشهای قرآن و حدیث

پژوهشهای قرآن و حدیث

مجله پژوهش های قرآن و حدیث دارای رتبه علمی -...
قرآن وحدیث

قرآن وحدیث

اين نشريه از انتشارات انجمن علوم قرآن و حدیث...
فصلنامه پژوهش‌هاى قرآنى

فصلنامه پژوهش‌هاى قرآنى

فصلنامة «پژوهش‌هاى قرآنى» نشريه‌اى تخصصى در...
فصلنامه پیام جاویدان

فصلنامه پیام جاویدان

فصلنامه پیام جاویدان »پيام جاويدان» به صورت...
شناخت چهره واقعی منافقین

شناخت چهره واقعی منافقین

فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَر...
اولی الامر کیست؟

اولی الامر کیست؟

سوره نساء آیه شریفه: ۵۹ أَطِیعُواْ اللّهَ وَ...
ماهیت واقعی مشرکین وکفار

ماهیت واقعی مشرکین وکفار

آیه ششم سوره مبارکه بقره: إِنَّ الَّذینَ کَف...
جانشینان پیامبر(ص)

جانشینان پیامبر(ص)

سوره نساء آیه شریفه: ۵۹ أَطِیعُواْ اللّهَ وَ...

پیوند ها