Sidebar

برخى از اشكالات و شب هاتى كه از سوى مخالفان ولايت فقيه مطرح مى‏شود در واقع شب هاتى است كه به ديدگاه هاى آنان درباره اصل اسلام به عنوان دينى از اديان آسمانى برمى‏گردد، يعنى از تصوّرات و برداشت هايى كه نسبت به آيين جهانى اسلام دارند ناشى مى‏شود، از اين رو، ضرورت دارد كه در آغاز به اين‏گونه اشكالات و شبهات اشاره شود، و پاسخ آنها ذكر گردد.

                        بخش اوّل دين و سياست‏

جداانگارى دين و دنيا!
برخى بر اين باورند كه دين از دنيا جداست، و نبايد دين و مقدّسات دينى را با دنيا و مسائل دنيوى درآميخت، و اهداف عالى و تعالى بخش دين را خرج دنيا كرد، تا در نتيجه از آن اهداف عالى دينى و قدسى باز ماند.
شبهه «جدا انگارى دين از دنيا» كه بر گردان واژه «سكولاريسم»، يا «سكولاريزم» است، از جمله شبهات مهمى است كه از روزهاى آغازين پيروزى انقلاب اسلامى و شكل‏گيرى نظام مقدس «جمهورى اسلامى ايران» از سوى غرب‏باوران مسلمان و روشنفكران غرب‏زده داخلى و خارجى به طور مكرّر در رسانه‏ها، مجلّات، كتابها و يا به صورت مصاحبه‏ها و سخنرانيها و غير آن طرح شده و مى‏شود.
از آنجا كه خاستگاه اوليه انديشه سكولاريستى غرب و مسيحيت بوده است، و جزو فرهنگ وارداتى از غرب به جوامع شرقى و اسلامى از جمله جامعه ايران به حساب مى‏آيد، ضرورت دارد به عنوان پيش‏درآمد پاسخ شبهه مزبور ابتدا درباره سكولاريسم در غرب و چگونگى شكل‏گيرى آن در آن ديار بحث كوتاهى داشته باشيم، آنگاه ببينيم‏ آيا براستى پندار جدا انگارى دين و دنيا آنچنانكه در غرب مطرح است در اسلام هم جاى پايى دارد يا نه؟
پيدايش سكولاريسم در غرب‏
در تبيين مفهوم واژه سكولاريسم" Secularism" در زبان فارسى معادلها و معانى متعدّدى براى آن از قبيل مخالفت با شرعيات، مطالب دينى، روح دنيادارى، طرفدارى از اصول دنيوى و عرفى و غير آن بيان شده است. اما رايج‏ترين معادل فارسى آن همان «جداانگارى دين و دنيا» است. چنانكه سكولار" Secular" نيز به فردى گفته مى‏شود كه به امور معنوى و مذهبى علاقه‏مندى نشان نمى‏دهد. آن را به امور مادى و غير مذهبى نيز ترجمه كرده‏اند.
يكى از پژوهشگران و انديشمندان غربى درباره مفهوم سكولاريسم مى‏نويسد:
 «اگر بخواهيم «جدا انگارى دين و دنيا» را به اجمال تعريف كنيم مى‏توانيم بگوييم: فرايندى است كه طى آن وجدان دينى، فعاليتهاى دينى و نهادهاى دينى اعتبار و اهميّت اجتماعى خود را از دست مى‏دهند و اين بدان [معنا] است كه دين در عملكرد نظام اجتماعى به حاشيه رانده مى‏شود، و كاركردهاى اساسى در عملكرد جامعه با خارج شدن از زير نفوذ و نظارت عواملى كه اختصاصاً به امر ماوراء طبيعى عنايت دارند عقلانى مى‏گردد ... جدا انگارى دين و دنيا مفهومى غربى است كه اساساً فرايندى را كه به خصوص به بارزترين وجهى درطول قرن جارى در غرب رخ داده است توصيف مى‏كند.»
شخص ديگرى درباره پيدايش سكولاريسم در غرب و مفهوم آن مى‏نويسد:
 «... اين بود داستان سكولار شدن آدمى كه از فلسفه يونانى آغاز كرد و به علم اروپايى رسيد.
ابتدا با طرح ذات و ماهيت به جهان، در برابر خدا، و به اقتضاهاى ذاتى طبايع استقلال‏ بخشيد و سپس با طرح عليت، استحقاق و كلًا مقولات اعتبارى پاداش و كيفر و نعمت و شكر و كفر و ... را از معنى و خاصيت تهى كرد، و زمينه مستعدّى براى نظر كردن به جهان بدون احساس حضور خداوند فراهم كرد، آنگاه علم اروپايى هم راه را براى تصرّف در عالم طبيعت و سپس در عالم اجتماع و سياست باز هم بدون احساس حضور خداوند به او نشان داد. قصد سكولاريسم قصد عقل غيردينى است كه اگر چه ضد دينى نيست [ليكن‏] دينى هم نيست.
در مورد بنيانگذاران سكولاريسم در قرون جديد در غرب نوشته شده است:
 «سده‏ هاى هيجدهم و نوزدهم عصر ظهور پيام‏ آوران سكولاريسم است كه پيام‏ آوران مهم آن «فردريك نيچه»، «كارل ماركس» و «زيگموند فرويد» هستند. مراد از پيام‏آوران سكولاريسم كسانى هستند كه مانند انبيا عليهم السلام رسالت و پيامى را بر بشريت عرضه مى‏كنند و برنامه نجات بشريت را [در سر] مى‏پرورانند. اما برخلاف انبياى الهى عليهم السلام نه‏تنها رسالت آنها از جانب خداوند متعال نيست بلكه پيام آور بر انقطاع از آسمان، استغناء از وحى، رقابت با انبيا، حذف دين از عرصه‏هاى گوناگون زندگى بشر و موهوم پنداشتن حقايق آسمانى نيز بوده‏اند.»
درباره زمينه‏ ها و علل پيدايش سكولاريسم در غرب بايد گفت: آيين مسيحيت در زمينه مسايل اجتماعى، حقوقى و سياسى، قوانين معتنابه و روشنى ندارد. در حقيقت آنچه در دوران حاكميت كليسا مورد استناد بود قوانين بشرى و مبتنى بر يكسرى علوم قديم بود كه تحقيقات پژوهشگران علمى جديد يا نارسايى آنها را اثبات كرده بود، و يا اعتبار وثاقت آنها را مشكوك مى‏دانست.
كليسا هم از نظر مفاهيم نارسايى كه در الهيات عرضه داشت، يك سلسله مفاهيم كودكانه و نارسا درباره خدا ارايه كرد كه به هيچ وجه با حقيقت وفق نمى‏داد، و طبعاً افراد باهوش و تحصيل‏كرده و روشنفكر را نه‏ تنها قانع نمى‏كرد بلكه متنفّر هم مى‏ساخت و بر ضد مكتب الهى برمى ‏انگيخت، و هم از نظر رفتار غير انسانى و خشنى كه در دوران‏ حاكميتش نسبت به توده مردم، بويژه طبقه دانشمندان و آزادانديشان اعمال كرده بود، موجبات گرايش جهان مسيحى، و بطور غيرمستقيم جهان غيرمسيحى را به دنياگرايى، ماديگرى و بى‏دينى فراهم كرده بود. البته عوامل مهم ديگرى هم بويژه عامل مهم رنسانس علمى و صنعتى با رواج تمدن ماشينى و زرق و برق زندگى مادى در غرب به رشد و پويايى سكولاريسم در كنار ماديگرايى و روى‏گردانى از حقايق دينى كمك كرد كه در جاى ديگرى بايد به بررسى آنها پرداخت.
بنابراين، در حقيقت سكولاريسم به معناى حذف يا راندن اصل دين از صحنه اجتماع و عرصه قانونگذارى و سياست نبود، بلكه طرد سياستهاى خشن و قوانين نارساى بشرى بود كه توسط روحانيون مسيحى عرضه شده بود. پس كسانى كه به سهو يا به عمد اين پديده را به نام معارضه با اصل دين يا سكولاريزه كردن مطلق دين معرفى مى‏كنند بايد به ريشه تاريخى آن در غرب و مسيحيت توجه كرده و بر اين واقعيت اذعان كنند كه سكولاريسم در حقيقت مسيحيت‏زدايى است نه دين‏زدايى!
سخن يكى از استادان الهيات مؤسسه الهى- مذهبى «سنت كابريل»- كه طى آن بر اين حقيقت اعتراف كرده كه عقل گرايى به مفهوم طرد دين پديده‏اى است غربى كه عامل عمده آن ضعف آيين مسيحيت در پاسخگويى به نيازهاى حقوقى بشر بوده است- گواه صدق ادعاى ما است:
 «هنگامى كه دوره پُست مدرن" Post modern" مطرح مى‏شود بايد ديد شرايط پيدايش دوره مدرن" modern" چه بوده است؟ در اين رابطه مى‏خواهم به رشته سابقم يعنى حقوق اشاره‏اى كنم و اين مسأله را بررسى كنم كه چه شد كه در مسير تطور علم حقوق، عنصر عقل ناگهان آن چنان اهميت پيدا كرد؟ توجه داشته باشيم كه رشته حقوق مبتنى بر احكام عقل يك پديده عصر حاضر جديد است. يكى از علل پيدايش آن در دنياى غرب عدم توانايى كليسا و پاپ در حل بحران مذهبى بود كه متأسفانه بوجود آمده بود. شرايط اجتماعى از دست كليسا و پاپ خارج شده بود و آنها ديگر قادر به تأمين صلح و امنيت جامعه‏ نبودند. به عبارت ديگر قادر به تأسيس عدالت مورد نياز نظام اجتماعى نبودند. در چنين شرايطى بود كه مردم به اين فكر افتادند كه از راه و روش عقلى كمك بگيرند، و با توسل به احكام عقل مبناى مشتركى بيابند ...»


جداناپذيرى دين و دنيا در اسلام‏
حال كه با مفهوم سكولاريسم و منشاء تفكر جداانگارى دين و دنيا آشنا شديم به سراغ اين پرسش مى‏رويم كه آيا براستى در اسلام هم دين از دنيا جداست و ميان اين دو تضادّى وجود دارد؟
پاسخ صريح و قاطع اسلام به عنوان كاملترين و آخرين دين جاودانه الهى به اين پرسش منفى است. براى اين كه بتوانيم پاسخ روشنى به اين پرسش بدهيم ابتدا بايد مفهوم دقيق دين و دنيا را از نظر جهان‏بينى اسلام تبيين كنيم. زيرا در متون اسلامى نسبت به دنيا تعابير متفاوت و بلكه بظاهر متضادى شده است. به نظر مى‏رسد همين تعبيرهاى گوناگون موجب شده است تا آنانى كه از دور دستى بر آتش دارند، آنجا كه در اسلام از دنيا به شدت نكوهش شده است آن را مهر تأييدى بر گرايشهاى غرب‏باورانه خويش در جداانگارى دين و دنيا به شمار آورند.
از ميان تعاريف زيادى كه درباره دين «اسلام» از سوى علما و انديشمندان اسلامى مطرح شده است به نظر مى‏رسد بهترين تعريف را مفسّر بزرگ قرآن مرحوم علّامه طباطبايى ارايه كرده است. اين تعريف كه برگرفته از روح آيات قرآن و روايات اسلامى است در دو جا در تفسير الميزان آورده شد، به لحاظ اين كه اين دو تعريف مكمّل هم هستند هر دو را مى‏آوريم:
 «دين، روش ويژه‏اى در زندگى دنيوى است كه سعادت و صلاح دنيوى انسان را هماهنگ و همراه با كمال اخروى و حيات حقيقى جاودانى او تأمين مى‏كند. از اين رو، لازم است شريعت در برگيرنده قوانينى باشد كه به نيازهاى دنيوى انسان نيز پاسخ گويد.

دين، عبارت است از اصول علمى و سنن و قوانين عملى كه برگزيدن و عمل كردن به آنها تضمين كننده سعادت حقيقى انسان است. از اين رو، لازم است كه دين با فطرت انسانى هماهنگ باشد تا تشريع با تكوين مطابقت داشته باشد، و به آنچه آفرينش انسان اقتضاى آن را دارد پاسخ گويد. چنانكه مفاد آيه فطرت «فَاقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتى‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها ...»
 همين است.»
در تعريف اوّل تصريح شده كه دين تأمين كننده سعادت دنيا و آخرت انسان است، و سعادت و صلاح دنيوى توأم با سعادت و كمال اخروى به يك اندازه مد نظر قرار گرفته است. در تعريف دوم هم علاوه بر آن با استناد به آيه فطرت تأكيد شده كه دين راستين دينى است كه با فطرت انسان و نيازهاى اصيل روحى و جسمى او سازگار و هماهنگ باشد و آنها را برآورده سازد.
سعادت حقيقى انسان در صورتى تأمين مى‏شود كه انسان در زندگى دنيا با برنامه و قوانين مترقى حركت و عمل كند و خواسته‏هاى دنيوى و نيازهاى جسمى و نفسانى او در حد معقول و منطقى برآورده شود. يعنى اين كه اهداف اخروى آن از اهداف دنيوى‏اش از هم تفكيك نشود. اين همان چيزى است كه عقل و فطرت بشر آن را اقتضا مى‏كند، و اسلام هم درصدد تحقّق آن است.
به عنوان نمونه، دو آيه كه در آنها تأكيد شده از دنيا و نعمتهاى آن بى‏بهره نمانيد ذكر مى‏شود:
1- «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتى‏ اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ ...»

بگو: چه كسى زينتهاى الهى را كه براى بندگان خود آفريده، و روزيهاى پاكيزه را حرام كرده است؟!
اين آيه بدنبال آيه‏اى است كه در آن دستور داده شده در هنگام نماز و عبادت‏ لباسهاى نو و زيبا و تميز بپوشيد و از روزيها و نعمتهاى حلال الهى بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد. مفسر مشهور و نامدار «طبرسى» با استفاده از برخى روايات در تفسير آيه مزبور مطالب جالبى آورده است كه به بعضى از آنها اشاره مى‏كنيم.
 «منظور از طيبات در آيه خوردنيهاى لذيذ است. از اين آيه برمى‏آيد كه مى‏توان لباسهاى فاخر را پوشيد و غذاهاى لذيذ و حلال را خورد!»
آنگاه به عنوان نمونه چند روايت مى‏آورد. از جمله از امام سجّاد عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت عبائى از خز به مبلغ پنجاه دينار خريدارى كرد، و اين كار را بد نمى‏شمرد و به اين آيه «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ ...» تمسّك مى‏جست؛ و نيز از راوى نقل مى‏كند كه روزى بر امام باقر عليه السلام وارد شدم در حاليكه جبه و طيلسانى [جامه‏هاى بلند و گشاد و گرانقيمت‏] از خز بر تن داشت.
2- «وَابْتَغِ فيما اتاكَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ احْسِنْ كَما احْسَنَ اللَّهُ الَيْكَ»

و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را طلب كن؛ و بهره‏ات را از دنيا فراموش مكن؛ و همانگونه كه خدا بتو نيكى كرده نيكى كن.
اين آيه نيز بدنبال آياتى است كه درباره گنجهاى قارون و سوء استفاده او از اين موهبتهاى خدادادى مى‏باشد. اجمال ترجمه و شرح اين آيات اين است كه خداوند مى‏فرمايد ما به قارون گنجهاى فراوانى داديم كه گروهى نيرومند كليدهاى ذخائراو را به دشوارى حمل مى‏كردند. بنى‏اسرائيل به قارون گفتند از اين مالها در زندگى دنيا استفاده كن و از آن بهره‏بردارى صحيح نما و سبكسرى و غرور و شادمانى بيجا و فخرفروشى نكن، و از اين نعمتهاى فراوان در جهت تأمين سعادت دنيا و آخرت سود جو كه متأسفانه او چنين نكرد، بلكه آن مال فراوان وسيله هلاكت او شد.

طبرسى از حضرت على عليه السلام روايتى در تفسير اين آيه مى‏آورد مبنى بر اين كه مراد از آيه اين است كه «تندرستى، قوت، آسايش، جوانى، نشاط و بى‏نيازى خود را از ياد مبر و به وسيله آنها در راه آخرت كوشش كن.»
همچنين طبرسى در ذيل آيه اوّل پس از ذكر تفسير و توضيح جمله جالبى دارد. او مى‏گويد:
 «استفاده ديگرى كه از اين آيه مى‏شود اين است كه همه چيز بنا بر اصل اولى براى انسان مباح [و حلال‏] است، زيرا جمله «مَنْ حَرَّمَ ...» همين معنا را افاده مى‏كند اينجاست كه عقل و شرع با هم هماهنگ شده‏اند.»
مفاد اين سخن طبرسى همان چيزى است كه در گفتار علّامه طباطبايى هم مورد تأكيد قرار گرفت، و آن اين كه در آيين مترقّى اسلام احكام و قوانين دينى كاملًا با عقل و فطرت انسان سازگار است.
ارزش اين سخنان زمانى آشكار مى‏شود كه ميان اين سخنان انديشمندان بزرگ اسلام و اعترافات دانشمندان غربى و مسيحى در ناهمسويى آيين مسيحيت با علم، عقل و فطرت، سنجشى صورت پذيرد آنگاه است كه به راحتى در خواهيم يافت كه انديشه سكولاريستى با چنين آيين پويا و مترقيى چه اندازه فاصله دارد!
مراد از دنيا چيست؟
با توضيحاتى كه درباره تفكيك‏ناپذيرى دين و دنيا در اسلام داديم، اكنون بايد به اين دو پرسش نيز پاسخ دهيم كه مراد از دنيا در اسلام چيست؟ و چرا درباره دنيا در منابع اسلامى تعابير متفاوتى ديده مى‏شود؟
در پاسخ پرسش نخست بايد گفت: مراد از دنيا در مفهوم عميق اسلامى و قرآنى‏اش مجموعه جهان آفرينش از زمين، آسمان، كرات و ستارگانى كه زينت ‏بخش نظام طبيعت ند، و نيز پديده‏ ها و موجودات نهفته در آنها، اعم از موجودات و پديده ‏هاى مادى و معنوى و يا ظاهرى و باطنى و نيز آشكار و پنهان، بويژه كره مسكونى ما زمين و موجودات و پديده‏ هاى مادى و معنوى در آن‏كه همگم به عنوان «نعمتها و مواهب الهى» نسبت به انسان مطرح هستند كه به گواهى صريح قرآن كريم مسخّر انسانند و براى انسان آفريده شده‏اند،  تا او از اين نعمتها و مواهب بى‏شمار الهى در جهت تأمين رفاه و آسايش زندگى دنيوى و رسيدن به آرمان هاى والاى انسانى- الهى و كمالات مطلوب روحى استفاده كند، و به سعادت حقيقى در سراى باقى و بهشت برين برسد.
اين خود دليل آشكارى است بر منزلت و مقام ممتازى كه اسلام و خداوند عالم براى انسان در نظام آفرينش قايل هستند!
روشن است اين موجودات و پديده‏هاى آسمانى و زمينى و مواهب الهى در آنها كه در خدمت انسانند نه‏تنها در منطق قرآن بد و زشت نيستند؛ بلكه بعكس، بسيار هم مقدّس بوده، و نزد خداوند محترم شمرده مى‏شوند، چون مظهر قدرت مطلقه و آيات و نشانه‏هاى آشكار آن هستى بخش بى‏همتايند. بدين خاطر است كه خداوند در بسيارى از آيات قرآن به همين موجودات و مواهب سوگند ياد كرده است.
اما پاسخ اين پرسش كه رمز و راز تعبير دوگانه و متفاوت اسلام نسبت به دنيا چيست؟
بايد گفت رمز اين تعابير متفاوت و بلكه بظاهر متضاد نسبت به دنيا، به چگونگى بهره‏بردارى انسان از دنيا و نوع تلقّى و نگرشى كه او از دنيا و مواهب دنيوى دارد، برمى‏گردد.
انسان اگر به دنيا و مظاهر زندگى دنيوى اعم از مال، جمال، قدرت، ثروت، زن، فرزند و مانند آن چنان دل بسته، و عشق بورزد كه تمام تار و پود وجودش را عشق و محبت به اينها پر كند و نيز همه همت، تلاش، مقصد و آمالش همين زندگى دنيا و سرگرميهاى آن باشد، آن‏گونه كه براى رسيدن به زندگى بهتر و نعمتهاى بيشتر دست به هر كار خلاف و نامشروعى بزند؛ و در برابر، از خدا، آخرت و عبادت و بندگى او غافل شود چنين دنيايى در تعابير قرآن و روايات «دنياى نكوهيده و مذموم» است. يعنى دنياى جبّاران، ستمگران، جنايت‏كاران و مستكبران تاريخ از گذشته، حال و آينده، نظير دنيايى كه فرعون، نمرود، قارون، ابولهب، ابوجهل، ابوسفيان، معاويه، يزيد، هارون، مأمون، متوكّل عباسى، چنگيز مغول، تيمور لنگ، آتيلا، نرون، هيتلر و صدام در پى آن بوده‏اند، و بلكه دنياى همه كسانى كه حاضرند به هر قيمتى كه شده به آن برسند.
علاقه به چنين دنيايى است كه به فرموده پيشوايان معصوم عليهم السلام «رَأْسُ كُلِّ خَطيئَةٍ»
 سرچشمه همه پليديها و لغزشهاست. چنين دنيايى است كه شخصيتهاى محبوب و بزرگى چون حضرت على عليه السلام از آن مى‏گريختند، و بشدّت از آن نكوهش مى‏كردند كه «اى دنيا! از من دور شو! از من دور شو! ديگرى را فريب دِه، من تو را سه طلاقه كرده‏ام كه ديگر رجوعى در آن (بتو) نباشد!» «2» همان دنيايى كه به فرموده حضرتش «همچون مارى است كه ظاهرش نرم و ملايم، ولى باطنش پر از زهر و سمّ كشنده است كه نادان بى‏خرد (فريب ظاهرش را مى‏خورد و) خواهان آن مى‏شود، و داناى خردمند از آن گريزان مى‏باشد. «3» همان دنيايى كه قرآن كريم آن را متاع غرور و غفلت مى‏شمارد، «4» و نيز وسيله سرگرمى و بازيچه. «5»
اما دنيايى كه خداوند طلبش را عبادت مى‏داند، و در حديث قدسى به پيامبرش اعلام مى‏كند كه «اى احمد! عبادت ده جزء دارد، هفت جزء آن طلب روزى حلال است، آنگاه كه در طلب چنين دنيايى از خوردنى و آشاميدنى‏ات باشى در حفظ و كنف من هستى!»  و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله تلاشگر در راه تأمين معاش اهل و عيالش را همچون «مجاهد فى سبيل‏اللّه» معرّفى مى‏كند.
دنيايى كه براى انسانهاى راستين سراى راستى و خانه درستى است، و خانه‏ تندرستى است آن را كه شناختش و باور داشت، و خانه بى‏نيازى است براى كسى كه از آن توشه اندوخت، و خانه پند است براى آن كه از آن پند آموخت. دنيايى كه «مسجد محبان خدا»، و نمازخانه فرشتگان او، فرودگاه وحى الهى، تجارتخانه دوستان و اولياى او است كه در آن به كسب رحمت و لطف حق پرداختند و سودى كه از اين تجارت نصيب خويش ساختند بهشت جاودانى و هميشگى است. «1»
چنين دنيايى «دنياى پسنديده و ممدوح» است، كه پيامبران، اولياى راستين الهى، نيكان و فضيلت پيشه‏گان عالم در طلب آن بوده‏اند، و همه آرمانها و اهداف خويش را در آن مى‏جستند.
كوتاه سخن اين كه مواهب جهان مادى كه همه نعمتهاى خدايند و بسيار ارزشمند و مايه حيات و بقاى موجودات عالم، اگر به عنوان وسيله‏اى براى رسيدن به سعادت و تكامل معنوى انسان مورد بهره‏بردارى قرار گيرند از هر نظر قابل تحسين و تقديس است.
اما اگر به عنوان هدف نهايى و نه وسيله، مورد توجه قرار گيرند، و موجب غرور و گمراهى، و بروز هرگونه زشتكارى و پليدى در انسان مى‏شوند دنيا در اين صورت است كه سزاوار هرگونه نكوهش و مذمّت است.
چه زيبا فرمود مولا على عليه السلام در سخن كوتاه و پرمغزش:
 «وَ مَنْ ابْصَرَ بِها بَصَّرَتْهُ وَ مَنْ ابْصَرَ الَيْها اعْمَتْهُ»

آن كس كه با چشم بصيرت به آن بنگرد و آن را وسيله بينايى قرار دهد دنيا به او آگاهى بخشد، ولى آن كس كه در خود دنيا نظر كند دنيا او را نابينا خواهد كرد!!
جدا انگارى دين و سياست!
از جمله مسائل مهم و سرنوشت‏سازى كه در رد و نفى آن پيوسته از سوى افراد و گروههاى مخالف داخلى و خارجى پرسشها و شبهات زيادى با ديدگاه ها و شيوه‏هاى متفاوتى طرح مى‏شود مسأله «سياست و حكومت در اسلام» است. هر چند همه اين‏ شبهات و اشكالات با تنوّع و تفاوت هايى كه دارند در يك چيز مشتركند، و آن اين كه درصدد «نفى سياست و حكومت از اسلام» مى‏باشند، ولى از آنجا كه شيوه ‏هاى طرح اين شبهات گوناگون، و همراه با شگردها و ترفندهاى اغواكننده مى‏باشد تا به هر نحوى كه شده، خوانندگان را تحت تأثير القائات شيطانى خود قرار دهند، ضرورت دارد در آغاز عمده اين شبهات ذكر، و مورد بررسى كوتاه قرار گيرند، و پاسخهاى موردى داده شوند، سپس پاسخ كلّى به همه اين شبهات ارايه گردد. ليكن پيش از طرح شبهات ناچار به ذكر مقدّمه‏اى روشنگر مى‏باشيم.
پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى در ايران و تشكيل نظام «جمهورى اسلامى» با مدل نوين سياسى- اجتماعى آنهم با محتواى پربار و غنى اسلام كه آثار شگرف و بنيادى در ابعاد فرهنگى، سياسى، اقتصادى و غير آن، در داخل ايران و حتى در حوزه جهان اسلام بجاى گذاشته است، و هر روز كه از عمر اين انقلاب و نظام حكومتى آن مى‏گذرد شعاع تأثيرگذارى آن على‏رغم موانع ايجاد شده گسترده مى‏شود، و مى‏رود تا به يك رنسانس فراگير فرهنگى- سياسى دينى تبديل شود!
اين معجزه الهى كه انديشه‏وران سياسى غرب و سردمداران حكومتهاى استكبارى را به تفكر تحيرآميز واداشت كه چگونه على‏رغم تمهيدات و تلاشهاى حداقل دو سده متّكى بر علم و فلسفه سياسى غرب، كه حوزه دين و سياست را كاملًا از يكديگر جدا ساخته‏اند، و اومانيسم و سكولاريسم را پايه و اساس حكومت دنيايى قرار داده‏اند، در گوشه‏اى از جغرافياى سياسى جهان، حكومتى براساس دين و مدّعى هم‏آوايى دين و سياست شكل گرفته است؟! آنهم حكومت دينى كه همه الگوهاى ساختار حكومتى‏اش نوين، و ملهم از وحى آسمانى است و در ستيز جدّى و همه‏جانبه با سياست ضدّ دينى غرب قرار دارد، در حالى كه همه مدلهاى توسعه و مدرنيسم در جهان معاصر در بستر دنياى محض و جداى از ارزشهاى دينى و اخلاقى شكل گرفته است!
هر چند آنان در آغاز با اعمال ترفندهاى سياسى- نظامى گوناگون كوشيده‏اند اين انقلاب را شكست دهند؛ ولى اكنون به اين نتيجه رسيدند كه نه‏ تنها از اين طريق توان چنين كارى را ندارند، بلكه توان و قدرت فكرى- انقلابى اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله براى‏ مبارزه با مبانى فكرى- سياسى آنان و منافع نامشروع ‏شان بسيار بيشتر از انديشه‏ هاى ديگرِ معارض با آنهاست!
از اين رو، در تدارك طرح اسلام همسو با منافع آنها و به تعبير امام راحل (ره) «اسلام آمريكايى» بر آمده‏اند، اسلامى كه فاقد هرگونه روح پرخاشگرى عليه غرب و سرمايه‏دارى باشد. براى اين كار، بيش از هر چيز بر قداست‏زدايى از مقولات دينى، ترويج نسبى‏گرايى در برداشتهاى دينى و اخلاقى و تفكيك دين از سياست و حكومت تكيه كردند.
اينك براى صحت ادعاى خود به برخى از اين شبهات اشاره مى‏كنيم.
بررسى و پاسخ به شبهات وارده‏
1- برخى براى اين كه بتوانند حرفهاى باطل خود را به كرسى بنشانند طورى وانمود مى‏كنند كه آنها هم مدافع اسلام و انقلاب اسلامى‏اند؛ از اين رو چنين مى گويد: پيدايش انقلاب و بروز تحولات جديد در ايران مى طلبد كه ما قرائت جديدى از دين داشته باشيم كه متناسب با نيازهاى روز باشد. استحكام پايه ‏هاى روشنفكرى در ايران ايجاب مى كند براى حفظ قداست دين، آن را از سياست جدا كنيم. ارزش و جايگاه دين بالاتر و برتر از آن است كه خود را درگير سياست كند.
2- روايات، ادعيه و نيز عملكرد پيشوايان معصوم- از جمله اعلام صريح امام حسين عليه السلام در رابطه با انگيزه قيام خود مبنى بر امر به معروف و نهى از منكر و اصلاح امور دينى مردم و نيز خوددارى امام رضا عليه السلام از پيشنهاد وليعهدى مأمون- نشانگر جدايى دين از سياست و بيانگر اين حقيقت است كه رسالت اصلى رهبران الهى، دعوت به توحيد و دين‏دارى و آخرت‏گرايى مردم بوده است نه تشكيل حكومت و مداخله در سياست و امور دنيايى. اصولًا ادغام دين و سياست و اختلاط امامت و خلافت از شوراى سقيفه نشأت گرفته است.

در شبهه ياد شده چند ادّعا شده است:
نخست، ادعاى وجود روايت ها و ادعيه در نفى سياست و حكومت از اسلام كه خوب بود اين روايات و ادعيه را بيان مى‏كرد تا ببينيم چقدر بر ادعاى ايشان دلالت مى‏كنند.
دوم؛ عملكرد ائمه عليهم السلام كه به اين هم مى‏پردازيم. سوم، اين ادعا كه جريان سقيفه منشاء پيدايش سياست در اسلام، و يا به تعبير او ادغام دين و سياست و يا اختلاط امامت و خلافت شده است. ظاهراً نويسنده سياست و حكومت را صرفاً به معناى قلدرى، زورگويى، مردم فريبى و تحميل اميال و خواسته‏هاى نامشروع سياستمدار بر توده مردم مى‏داند كه اينهم از پندار غلط جدا دانستن دين از دنيا سرچشمه مى‏گيرد.
گواه سخن ما گفتار خود نويسنده است:
 «تمام حرف ما اين است كه اگر به فرض، يك حكومت دينى از همه جهت تمام و كمال به دست مؤمنان مخلص ناب تشكيل شد، آنچه نبايد اين حكومت و دولت دست به آن بزند و دخالتى بنمايد، دين و ايمان و اخلاص مردم است. دولت يعنى قدرت و زور، قدرت و زور در برابر تجاوز بيگانگان به كشور و ملّت يا تجاوز مردم به يكديگر كه يك امر ضرورى است، اما در برابر عقيده و عشق و عبادت و رابطه انسان با خود و خدا يعنى آزادى و تقرّب، بسيار بيجا و نقض غرض است! «1»
اينك بايد ببينيم آيا براستى سياست به همان معنايى است كه در كلام نويسنده آمده است يا معناى دقيقتر و قابل قبول و منطقى‏ترى هم دارد كه نويسنده از آن ياد نكرده يا بى‏اطلاع بوده است؟
مفهوم سياست‏
سياست از ماده «ساس»، «يسوس» و در لغت به معناى رعيت‏دارى، اصلاح امور مردم و نگاه داشتن حد هر چيز است. در اصل براى نگه‏دارى چهارپايان و رام كردن حيوانات بكار مى‏رفته است.
و در اصطلاح تعاريف گوناگونى از آن شده است.

افلاطون مى‏نويسد:
 «سياست، يكى از اقسام حكمت عملى است و آن علم به مصالح جماعتى است كه در شهرى و كشورى اجتماع كرده‏اند. بر مبناى تعاون و بقاى نوع و رفاه زندگى افراد، و آن بر دو قسم است: يكى آن كه متعلّق به ملك و سلطنت است كه علم سياست نامند، و ديگرآنچه متعلّق به شرايع آسمانى و احكام الهى و دستورهاى انبيا و اوليا است كه علم نواميس ناميده مى‏شود.»
در رسائل اخوان الصفا درباره سياست، بحث گسترده‏اى شده خلاصه‏اش اين است كه سياست يعنى كنترل و سياست نفس و بدن، سلوك با اطرافيان، افراد تابع و دوستان، و انجام دادن افعال نيك و كارهايى كه به مصلحت مردم باشد. خواجه نصيرالدين طوسى نيز درباره اقسام سياست مى‏فرمايد:
 «اما اقسام سياست، اول سياست فاضله باشد كه آن را امامت خوانند، و غرض از آن تكميل خلق بود و لازمه‏اش نيل سعادت. دوم سياست ناقصه بود كه آن را تغلب خوانند، و غرض از آن استبعاد خلق بود و لازمه‏اش نيل [به‏] شقاوت و مذمّت.»
خواجه در جاى ديگر از حكيم يونان باستان ارسطاطاليس نقل مى‏كند كه گفت سياست چهار نوع است: سياست ملك، سياست غلبه، سياست كرامت و سياست جماعت. با تعريفى كه حكيم نامبرده از سه قسم سياست كرامت، ملك و جماعت ارايه مى‏دهد به نظر مى‏رسد كه هر سه به يك معنا بر مى‏گردند و آن همان است كه در كلام خواجه به سياست فاضله تعبير شده است.
بنابراين، سياست در تقسيم كلى و اساسى دو قسم است: سياست خوب و ارزشمند، و سياست ناپسند و ضد ارزشى كه امام راحل (ره) از آن به سياست شيطانى تعبير كرده، و مظهر چنين سياستى را در جهان معاصر «شيطان بزرگ آمريكاى جنايتكار» معرفى كرده است.
با روشن شدن مفهوم و اقسام سياست، پاسخ شبهه دوم نويسنده روشن مى‏شود.
شبهه ديگر بركنارى پيشوايان معصوم عليهم السلام از سياست و حكومت بود. در اين باره بايد گفت: ائمه عليهم السلام نه‏تنها از سياست به معناى درست و ارزشى آن بركنار و دور نبودند بلكه پيامبر و ائمه عليهم السلام آن‏چنان سياستمداران شايسته و مديران لايقى بوده‏اند كه در كتب روايى و ادعيه از آنان به لقب «ساسةالعباد» «2» يعنى سياستمداران و اداره كنندگان بندگان خدا، ياد شده است، و حتى- بر خلاف پندار نويسنده- در روايتى امامت به زمام دين، نظام مسلمين و صلاح دنياى آنها تعريف شده است. «3» بر اين اساس متكلّمان اسلامى امامت را به رياست عامه در امور دين و دنيا تعريف كرده‏اند. «4»
سراسر زندگى ائمه معصوم عليهم السلام را امور سياسى اسلام پر كرده است. بهترين گواه بر اين ادعا شهادت آن بزرگواران به دست حكام جور است كه لحظه‏اى آنان را به حال خود آزاد نگذاشته‏اند. از آن مهمتر تشكيل حكومت اسلامى توسط رسول اكرم صلى الله عليه و آله، حضرت على و امام حسن عليهما السلام، و نيز مبارزه امام حسين عليه السلام با يزيد براى سرنگونى حكومت غاصبانه و جابرانه او، و تشكيل حكومت اسلامى براساس اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله است.
اما اين كه چرا برخى از ائمه عليهم السلام مانند امام رضا عليه السلام از پذيرش منصب ولايت عهدى پيشنهادى مأمون و دخالت در امور سياسى سرباز زدند؟ اين به خاطر اهداف شومى بود كه مأمون در سر داشت، و خواست از طريق تفويض ظاهرى و صورى منصب ولايت عهدى به آن حضرت به آنها برسد. از جمله آنها مهار قدرت سياسى- معنوى امام رضا عليه السلام، تحكيم پايه‏هاى سياسى- اجتماعى حكومت خويش، تسخير قلوب شيعيان و علويان و از همه مهمتر مشروعيت‏بخشى به همه جنايات خويش از طريق امام رضا عليه السلام بوده است.

3- در طول تاريخ گروهى با حكومت دينى ميييانه خوبى نداشته و در صدد القاء شبهاتى در اين باره بر آمده‏اند. در زمان ما نيز برخى به تقليد از آنان شبهاتى را طرح كرده‏اند كه برخى از آنها اشاره مى مى كنيم.
بحث از حكومت اصولًا بحثى فرافقهى و حتى فرادينى است و تكليف آن را بايد در عرصه‏هاى غير دينى و غير فقهى دين (يعنى كلام و انسان‏شناسى) روشن كرد ...
حكومت دينى غير از حكومت فقهى است ... حكومت فقهى محتوايش از يك حيث دينى است چون مبتنى بر فقه است. اما چون فقه ماهيتاً از حد ظواهر فراتر نمى‏رود، لذا از آن انتظارى بيش از حفظ ظاهر دين نبايد داشت ... در دايره حكومت فقهى ايمان آدميان لزوماً حفظ يا تقويت نمى‏شود ... حكومت دينى، به نحو قهرى حكومت منبعث از دين، وظيفه حفظ دين را هم برعهده خواهد گرفت. دين هم به دو شاخه بزرگ ايمان و اعتقاد تقسيم مى‏شود، لذا حفظ دين هم به حفظ اين دو شاخه تعلّق مى‏گيرد ... فقه سر تا پا علمى دنيوى است، چون اولًا متكفل صحت و فساد ظاهرى اعمال است، و ثانياً انواع حيله‏ها در آن راه دارد! بارى وجود «حيله ‏هاى شرعى» در فقه به خوبى از دنيايى بودن فقه حكايت مى‏كند (يعنى از غير كافى بودن آن براى تأمين سعادت اخروى ).
در اين بيان مستشكل چند ايراد اساسى وجود دارد كه به بررسى و پاسخ آنها مى‏پردازيم.
الف- اين جملات دچار تناقض آشكار است، زيرا در يك جا حكومت را فرافقهى و فرا دينى مى‏داند و درجاى ديگر گاهى از حكومت دينى غير فقهى، و گاهى از حكومت دينى منبعث از دين سخن مى‏گويد. همچنين در فراز ديگرى از سخنانش حكومت دينى- فقهى را غير ملزم و يا ناتوان از حفظ دين و ايمان معرفى مى‏كند، كه آنهم به خاطر اين است كه فقه را ماهيتاً ظواهرى از دين مى‏انگارد، ولى در فراز ديگرى حكومت دينى- فقهى را به لحاظ اين كه منبعث از دين است توانا و موظف به حفظ دين، يعنى ايمان و اعتقاد مى‏شمارد!
اينگونه ديدگاهها و سخنان تناقض‏آميز درباره دين و مسايل دينى از كسانى كه از دور دستى بر آتش دارند، و اسلام را از سرچشمه اصيل آن يعنى از حوزه‏هاى معتبر دينى‏ فرانگرفته‏اند دور از انتظار نيست. زيرا وقتى فهم از دين را فهمى بشرى، نسبى و محدود به زمان و مكان خاص و منحصر به فهم افراد بدانيم، كه اين خود در واقع نوعى اعتراف به حقيقتى است كه حداقل شامل فهم خودشان از دين كه فهمى غير روشمندانه، ناآگاهانه و غير متخصصانه است مى‏شود- در اين صورت فهم از دين فهمى بشرى و نسبى و نارسا بوده، و به طور طبيعى تناقض‏آميز و آسمان و ريسمان را به هم بافتن است.
ب- نويسنده در اين مقاله (تحليل مفهوم حكومت دينى) و مقالات و نوشته‏هاى ديگر خود مى‏كوشد تا اثبات كند كه حكومت، امرى فرادينى است، و اساساً دين و سياست دو مقوله جداى از يكديگرند، و سزاوار نيست اين دو مقوله جداى از هم را درهم آميخت. اين شبهه ايشان را كه شبهه مشترك همه مخالفان حكومت دينى است در جاى خود پاسخ خواهيم گفت.
ج- از همه مهمتر اين كه نويسنده در اين گفتار فقه اسلام را پوسته و قشر ظاهرى از دين معرفى مى‏كند كه تنها از عهده بخش ناچيزى از نيازهاى انسان آنهم در محدوده مسائل دنيوى برمى‏آيد نه بيشتر؛ و همچنين مدعى است كه در فقه اسلام انواع حيله‏ها راه دارد!
بخش نخست شبهه را بعداً پاسخ خواهيم داد، اما در پاسخ به بخش دوم شبهه، مى‏گوييم: اين برداشت از فقه اسلام برداشتى نادرست و بدور از حقيقت است.
براستى دنيايى ديدن همه فقه اسلامى و ناتوان جلوه دادنش از تأمين سعادت اخروى، يك بعدى نگريستن به فقه است. دليل روشن بطلان اين پندار، نگارش كتابهاى پر حجم مكاسب محرّمه از سوى فقهاى اسلام است كه گستره فقه را از دنيا به آخرت مى‏كشاند. در جايگاه بلند دينى و قداست واقعى فقه همين بس كه درباره فلسفه وجودى فقه ميان فقها و علما اين معنا مورد اتّفاق است كه مراد از فقه «فوز به علّيين»، يعنى رسيدن به مراتب كمال انسانى و قرب الهى است.
آيا براستى دوره بيست جلدى كتاب وسائل‏الشيعه كه بيشتر روايات فقهى در آن جمع‏آورى شده است پوسته ظاهرى از دين است؟ آيا اين افراد دائرةالمعارف فقه شيعه‏ يعنى كتاب گرانقدر «جواهرالكلام فى شرح شرائع الاسلام» تأليف فقيه نامدار شيخ محمدحسن نجفى را حتى براى يك بار هم كه شده مرور كرده‏اند تا هم جايگاه دينى فقه را درك كنند و هم بدانند كه فقه اسلام بخش كوچك و ظواهرى از دين نيست؟
كتاب جواهرالكلام داراى 43 جلد و با مجموع 18967 صفحه، داراى ابواب مختلف فقهى است؛ از كتاب طهارت كه شش جلد آن را در بر مى‏گيرد و 2368 صفحه حجم دارد آغاز مى‏شود و به كتاب ديات پايان مى‏يابد. مجموع كتابهاى فقهى آن به 32 كتاب مى‏رسد كه تعداد هشت جلد آن با حجم 3526 صفحه مربوط به احكام نماز است و چهار جلد هم با 1840 صفحه اختصاص به احكام و مسايل حج دارد؛ از كتابهاى مهم ديگر اين دائرةالمعارف بزرگ، كتاب صوم و با حجم 401 صفحه، و نيز كتابهاى جهاد، وصايا و كتاب الفرائض است.
فقه اسلام با اين تعداد حجم كتاب و مسايل بسيار زياد كه حتى نسبت به كوچكترين اعمال و رفتار انسان نظر دارد، آيا پوسته ظاهرى از دين است؟ آيا با وجود اينهمه احكام و مسايل مربوط به عبادات از صلوة، صوم، حج، جهاد و غير آنها مى‏توان گفت فقه سر تا پا علمى دنيوى و ناتوان از تأمين سعادت اخروى و يا داراى انواع حيله‏هاست؟! مگر در اسلام دين از دنيا جداست كه تأمين نيازهاى دنيوى و حل مشكلات زندگى چيزى جداى از سعادت اخروى پنداشته شود؟
اينجاست كه به عمق كلام اسلام‏شناس راستين؛ حضرت امام خمينى (ره) پى مى‏بريم كه فقه و حكومت فقهى را اينگونه معرفى مى‏كند:
 «حكومت در نظر مجتهد واقعى، فلسفه عملى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است. حكومت نشان‏دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى، سياسى، نظامى و فرهنگى است ... هدف اساسى اين است كه ما چگونه مى‏خواهيم اصول محكم فقه را در عمل فرد و جامعه پياده كنيم، براى معضلات جواب داشته باشيم. همه ترس استكبار از همين مسأله است كه فقه و اجتهاد جنبه عينى و عملى پيدا كند.

4- يكى ديگر از مخالفان حكومت دينى مى‏نويسد: احكام ولايى يا به تعبير ديگر احكام حكومتى، شاهد گويا و قاطعى است بر جدايى سياست از ديانت، زيرا بسيارى از اوقات اتفاق مى‏افتد كه حكومت نياز شديدى به جعل موضع قانونى پيدا مى‏كند كه منابع آن به هيچ وجه در كتاب و سنت نيست. در اين جا حكومت وقت حاكم است نه دين.
در پاسخ اين شبهه بايد گفت: از اين كه در بسيارى از اوقات حكومت نيازمند جعل قوانينى است كه بالفعل در كتاب و سنت موجود نيست مورد پذيرش بوده، و جاى شكى در آن نيست، اما سخن در نتيجه‏اى است كه نويسنده از اين گفتار برهان‏گونه خود گرفته، و گفته:
 «در اين جا حكومت وقت حاكم است نه دين.» اين نتيجه نادرست و دور از حقيقت است.
اسلام به عنوان دين كامل، جامع و جاويد جهانى در بردارنده اصول و مواد اوليه قوانين مورد نياز انسان در همه زمينه‏هاست، و بايد از طريق اجتهاد مصطلح و معتبر، آن‏گونه كه پيشوايان معصوم عليهم السلام دستور داده‏اند، يعنى ارجاع فروع به اصول «3»، با رجوع به منابع و مبانى اجتهاد و استنباط يعنى كتاب، سنّت، اجماع و عقل، احكام و قوانين مورد نياز را در زمينه‏ هاى گوناگون فردى و اجتماعى، سياسى و حكومتى استنباط و استخراج كرد.
در نظام جمهورى اسلامى اين كار در شكل قانونى و به صورت جمعى انجام گرفته و مى‏گيرد، زيرا اصول و امهات قوانين حكومتى و غير آن در آغاز پيروزى انقلاب اسلامى تحت عنوان «قانون اساسى» جمهورى اسلامى ايران توسط دهها تن از مجتهدان ذى‏صلاح و آشناى به مبانى دينى و حقوقى و نيز جمع كثيرى از كارشناسان و حقوقدانان برجسته كشور تحت اشراف حضرت امام خمينى (ره) و سازگار با مبانى و ديدگاههاى فقهى- اسلامى معظم‏له تهيه، و به تأييد آراى مردم مسلمان ايران رسيد.
بدنبال آن و براساس موادى از قانون اساسى، مراكز و مجارى قانون‏گذارى ديگر، نظير مجلس شوراى اسلامى، شوراى نگهبان قانون اساسى، مجمع تشخيص مصلحت نظام‏ و شوراى عالى قضايى شكل گرفت. اين نهادهاى قانون‏گذار در طول هم به كار تهيه قوانين مورد نياز روزمره نظام اسلامى مى‏پردازند، و بدين طريق خلاء قانونى نظام را پر مى‏كنند.
شايان ذكر است كه اين قوانين عمدتاً توسّط مجلس شوراى اسلامى تهيه، و به شوراى نگهبان كه مجموعه ‏اى مركب از عده‏اى از مجتهدان برجسته و مورد تأييد و حقوقدانان كاركشته در مسايل دينى و حقوقى مى‏باشند عرضه مى‏شود، آنان با حصول اطمينان از انطباق مواد قانون مصوّب مجلس شوراى اسلامى با قانون اساسى و منابع دينى- اجتهادى از كتاب، سنت، اجماع و عقل به دولت جمهورى اسلامى جهت اجرا تقديم مى‏كنند.
از اين رو، فتاواى مجتهدان، احكام ولايى و حكومتى همه مستند به اصول، قواعد و مبانى دينى‏اند. در نتيجه انجام آنها پاداش اخروى، و ترك و انجام ندادنشان موجب كيفر اخروى خواهد بود. پس جدا كردن احكام حكومتى از دين كارى نادرست است، زيرا همه احكام حكومتى مورد نياز حاكم اسلامى در اسلام موجود است و بايد استنباط و استخراج شود.
5- برخى گفته‏اند: در اين روايت كه حضرت امير مؤمنان على عليه السلام مى‏فرمايد:
 «لابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ اميرٍ بَرٍّ اوْ فاجِرٍ»

مردم ناگزير به داشتن امير و حاكمى هستند، خواه نيكوكار و خواه بدكار.
 «صراحت بر جدايى دين از سياست دارد!»
بايد گفت در اين روايت آن حضرت در مقام بيان ضرورت وجود حاكم در جامعه و نياز ضرورى و حتمى به داشتن حكومت براى ادامه زندگى جمعى است. حال چه اين حاكم نيكوكار باشد و چه بدكار. چون عقل حكم مى‏كند به اين كه جهت برقرارى نظم و انتظام، اگر امر داير باشد به نداشتن حاكم و حكومت و يا داشتن حاكمى هر چند بدكار و فاجر كه تأمين‏كننده نسبى نظم و انضباط جامعه باشد، وجود حاكم بدكار بر عدم وجود حاكم ترجيح دارد. زيرا عقل در هر صورت نظم و انضباط را بر بى‏نظمى و هرج و مرج ترجيح‏ مى‏دهد. بنابراين، روايت مزبور به هيچ وجه در مقام تفكيك سياست از ديانت نيست.
6- برخى نيز گفته‏ اند: «شايد با توجه به ماهيت ايدئولوژى و مذهب شيعى بايد براى هميشه انديشه وحدت ارگانيكى و ادغام ساختار دو نهاد دينى و سياسى را فروگذاشت، زيرا دو اصل «غيبت و انتظار» و «اجتهاد» اين فرايند را ممتنع ساخته است، و در صورت اصرار بر روند ادغام‏پذيرى و وحدت، واكنشهاى معطوف به حفظ حريم دين و قدسيت حوزه روحانى، موجد بحرانهاى خطرساز براى نظام جمهورى اسلامى شود.»
اين سخنان از سوى گروهى كه بنابر مواضع اعلام شده، خود را طرفدار حكومت دينى و حامى و مدافع نظام جمهورى اسلامى مى‏دانند ابراز شده است. البته تأييد و حمايت اين‏چنينى، نوعى تأييد تناقض‏آميز است. زيرا در حالى كه در اين اعلام مواضع آنها جملاتى يافت مى‏شود كه مى‏توان از آن به عنوان نوعى تأييد و حمايت از انديشه تشكيل حكومت اسلامى ياد كرد. نظير:
 «انقلاب اسلامى ايران كه بر بنياد عقايد دينى مردم استوار بود كوشيد تا از طريق تأسيس دولت جمهورى اسلامى و نظريه ولايت فقيه بر اين شكاف «دوگانگى دين و دولت يا دين و سياست» به‏گونه‏اى تاريخى و هميشگى فايق آيد.»
ولى جملات ديگرى نيز در اين اعلام مواضع آنها وجود دارد كه ضريب اين برداشت خوشبينانه ما نسبت به مواضع اعلام شده آنها را حداقل از جنبه نظرى و اعتقادى (نه عملى) بشدت كاهش داده، و خدشه‏دار مى‏سازد.
زيرا در جملات پيشتر آورده‏اند: «اصل «غيبت و انتظار» و اعتقاد به مشروعيت ذاتى و انحصارى حكومت امام معصوم عليه السلام پيوسته ضريبى از عدم مشروعيت مذهبى را براى حكومتها حتى حكومتهاى مذهبى به همراه دارد، و همواره تمايل به كناره‏گيرى و فاصله‏ از دولت را در ميان طبقات مذهبى و روحانى زنده نگه مى‏دارد؛ و اصل اجتهاد در تشيع مانع از ادغام نظريه دينى در دولت و يكدست شدن اقتدار مذهبى و سياسى مى‏گردد.»
صرفنظر از مجموع نقطه‏نظرهاى اين آقايان، نفس اين جملات از جهاتى قابل تأمل و شبهه‏ آميز، و در عين حال خنثى‏كننده ديدگاههاى ديگر ايشان است، زيرا طرح مسايل و معتقدات اصولى شيعه در قالب جملات مغالطه ‏آميز و بدور از هرگونه دليل و برهان، نشانگر دو چيز است: يكى اظهار نظر روشنفكر مآبانه در مسايل دينى؛ در حالى كه اظهار نظر در مسايل اسلامى آنهم مسايل مهم و زيربنايى آن نيازمند داشتن تخصّصهاى لازم در آن مسايل است كه تنها از خواص انديشمندان و پژوهشگران مسايل دينى ساخته است.
ليكن با كمال تأسف مى‏بينيم با اين كه آقايان روشنفكر پيوسته از عنصر تخصّص دم مى‏زنند، و اظهار نظر ناآگاهانه و غيرمتخصّصانه در مسايل را بشدت رد كرده، و از اين حربه در برابر مخالفان نظريه‏هاى خود سود مى‏جويند؛ ولى آنگاه كه در حوزه مسايل دينى وارد مى‏شوند با جسارت تمام در همه مباحث و مسايل دينى- تخصّصى به داورى مى‏نشينند و پيوسته مبانى انديشه دينى ناب را در پاى ميز محاكمه عقل ناقص و ناآگاه از مسايل دينى خود به نارسايى، و ناتوانى در برآوردن نيازهاى انسان و دهها و صدها برچسب ديگر محكوم مى‏كنند.
ديگر اين كه اين برداشت آقايان به هيچ وجه درست نبوده، و منطبق با واقعيتها نيست، بلكه حقيقت عكس آن چيزى است كه آنها مى‏گويند. زيرا نه مفهوم اصل غيبت و انتظار آميخته با ضريبى از عدم مشروعيت حكومت دينى است، زيرا چنانكه بعدها در جاى خود خواهيم گفت، يكى از دلايل مشروعيت حكومت دينى براى غير معصوم عليه السلام، غيبت و عدم حضور امام معصوم عليه السلام است، كه به همراه دليل عقلىِ ضرورت وجود حكومت در هر عصرى براى حفظ و تداوم زندگى اجتماعى انسان، و همچنين دلايل نقلى كه ضرورت تشكيل حكومت دينى توسط ولايت فقيه واجد شرايط را در عصر غيبت اثبات‏ مى‏كند، ضريب مشروعيت دينى حكومت را براى حكومتهاى دينى بسيار بالا مى‏برد.
همچنين، حكومت در انحصار امام معصوم عليه السلام نيست، آنچنان كه در انحصار پيامبر صلى الله عليه و آله هم نبود، زيرا هر چند آن بزرگواران شايسته‏ترين فرد براى تشكيل حكومت دينى بودند، ولى دلايل عقلى و نقلى مشروعيت حكومت در اسلام نشان مى‏دهد كه حكومت و ولايت شخصيت حقوقى است نه حقيقى و قائم به افراد. چه اين كه مهمترين دليل فلسفه تشريع حكومت در اسلام و ضرورت نياز به رهبرى سياسى همانا تشكيل جامعه براساس عدل و قسط اسلامى و فراهم كردن زمينه‏هاى لازم جهت رشد فكرى و دينى توده مردم، و رساندنشان به كمال مطلوب انسانى در سايه پياده كردن احكام نورانى اسلام و قرآن است؛ و اين ملاك پيوسته و در هر عصرى وجود دارد. چنانكه امام راحل (ره) فرمود:
 «ضرورت اجراى احكام كه تشكيل حكومت رسول اكرم صلى الله عليه و آله را لازم آورده، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست. و پس از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيز ادامه دارد. طبق آيه «اولى الامر» احكام اسلام محدود به زمان و مكان خاصى نيست، و تا ابد باقى و لازم‏الاجرا است. تنها براى زمان رسول اكرم صلى الله عليه و آله نيامده تا پس از آن متروك شود ... بنابراين چون اجراى احكام پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله و تا ابد ضرورت دارد، تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره ضرورت مى‏يابد ... به ضرورت شرع و عقل آنچه در دوره حيات رسول اكرم صلى الله عليه و آله و زمان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب عليه السلام لازم بوده، يعنى حكومت و دستگاه اجرا و اداره، پس از ايشان و زمان ما هم لازم است.»
اين ادعا نيز كه «اصل اجتهاد در تشيّع مانع از ادغام نظريه دينى در دولت است ...» بى‏اساس و بلكه واقع امر، عكس آن است، زيرا وجود اصل اجتهاد در فقه شيعه و باز بودن باب اجتهاد و استنباط احكام در اسلام شيعى، خودگواه روشنى است بر ادغام‏ نظريه دينى در دولت برخاسته از دين، از راه گره‏گشايى معضلات امور فردى و اجتماعى با وضع قوانين مورد نياز هر عصر و رفع تنگناهاى قانونى از پيش پاى دولت. چنانكه پيش از اين از امام راحل (ره) آورديم كه «حكومت در نظر مجتهد واقعى، فلسفه عملى تمامى فقه در تمامى زواياى زندگى بشريت است. حكومت نشان دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى، سياسى، نظامى و فرهنگى است ...» «1»
7- برخى در رابطه با جدايى دين از سياست گفته ‏اند:
 «دين و همه اصول و مؤلفه‏هاى مربوط به آن، اصولى مقدس، آسمانى، پايدار و غير قابل نقد و اعتراض و دگرگونى است. در حالى كه سياست، آميخته با مسايل بشرى و احياناً ضد اخلاقى و فساد و آلودگى است، و هرگز حالت ثبات ندارد، و به تناسب شرايط موجود دائماً در معرض نقد و ايراد، و تحوّلات سريع مى‏باشد نتيجه آن كه اين دو حوزه هرگز قابل جمع نيستند.»
اين نظريه نه‏تنها در مورد دين ناروا است، بلكه حتى در مورد سياست هم كاملًا نادرست است، زيرا نه همه مؤلفه‏ها و قلمروهاى مربوط به دين ثابتند، و نه همه عرصه‏هاى سياست به دور از قداست و امر آسمانى، و آلوده به فساد و تباهى است.
حالتهايى چون غير مقدس بودن، غير آسمانى بودن، ضد اخلاق بودن، فاسد بودن و در گردونه زمان متحوّل بودن، در مورد سياستى صادق است كه از ارزشهاى الهى- دينى به دور، و در خدمت شيطنت، شرارت و تباهى باشد. اما سياست متكى بر اصول و ارزشهاى مقدس و الهى، هرگز چنين صفات و حالات نامطلوبى را در بر نخواهد داشت.
بررسى نظرات على عبدالرّزّاق مصرى‏
8- از جمله كسانى كه در اين عصر، تز «جدايى سياست از ديانت را طرح كرده، و از او به عنوان پايه‏گذار تفكّر «جدايى دين از سياست و حكومت در اسلام» ياد مى‏شود، دانشمندى مصرى به نام «على عبدالرزاق» است. «3» به لحاظ اين كه افكار او در ارايه تز «جدايى دين از سياست» در محافل علمى، مذهبى و سياسى با اهميت تلقى شده، به طورى كه گفته مى‏شود افكار او الهام‏بخش همه طرفداران تز «دين منهاى سياست و حكومت» در سراسر جهان اسلام است چكيده آراى او را در اينجا مى‏آوريم و به بررسى آن پرداخته، و به زمينه‏هاى شكل‏گيرى افكار او اشاره مى‏كنيم.
او مى‏گويد: قرآن كه نخستين و معتبرترين منبع شناخت ماهيت و احكام اسلام است به موضوع سياست، دولت و حكومت نپرداخته، و از اين‏گونه مسايل اصلًا سخنى به ميان نياورده است. عبدالرزاق كتاب معروف خود به نام «الاسلام و اصول‏الحكم» را به سال 1925 ميلادى بر اساس اين نظريه نگاشت، و مدعى شد كه در قرآن حتى شبه دليلى هم دال بر وجوب اقامه دولت و تصدّى سياست ديده نمى‏شود.
او معتقد بود تنها چيزى كه در اسلام واجب است اين است كه احكام خدا بايد اجرا شود، و هنگامى كه امت بر اجراى احكام الهى توافق كردند نيازى به نصب امام يا خليفه و يا هر كس ديگرى كه شؤون سياست و حكومت رابر عهده گيرد نخواهد بود.
وى مدعى است اختلاف متكلّمان اسلامى در مسأله امامت و خلافت و اين كه وجوب نصب امام و خليفه، عقلى است يا شرعى، و همچنين اكتفا نمودن آنان در استدلال بر وجوب نصب امام و خليفه به اجماع (بنا بر نظريه اهل سنت)، نشان دهنده سستى پايه‏ هاى دينى بودن دولت و سياست است.
عبدالرّزاق پس از بررسى ادله و نصوص دينى درباره اثبات مشروعيت حكومت و سياست در اسلام، و نفى و ردّ همه آنها مى‏گويد: «كليه نصوص شرعى كه در زمينه مسايل دولت و حكومت آمده است به مثابه اين گفتار حضرت مسيح عليه السلام است كه «حق‏ قيصر را به قيصر دهيد» بى‏شك منظور حضرت عيسى‏ آن نبود كه قيصر ظالم و سفاك بر حق است و حكومتش شرعى و الهى مى‏باشد. احاديث مربوط به امامت و خلافت و يا بيعت كه بر وفاى به عهد با كفار دلالت دارند نيز از اين مقوله‏اند، يعنى كه هيچ‏كدام بر مشروعيت حكومت كفر دلالت ندارند.
او از جمله مى‏گويد: «چگونه ممكن است امر به اطاعت از زمامداران و حكام در آيه:
 «اطيعُوا اللَّهَ وَ اطيعُوا الرَّسُولَ وَ اولِى الْامْرِ مِنْكُمْ»

از خدا و رسول او، و اولى‏الامر از خودتان اطاعت كنيد،
بيانگر مشروعيت كار خلفاى ظالم و حكام سفّاك باشد؟»
از مجموع سخنان آقاى على عبدالرزاق در كتاب مزبور دو مطلب بدست مى‏آيد:
يكى تلاش او در رد و نفى ادله اثبات مشروعيت سياست و حكومت در اسلام و قرآن، كه پاسخ اين سخن ايشان و سخن همه مخالفان حكومت و سياست در اسلام را در بخش اثبات مشروعيت حكومت و سياست در اسلام خواهيم آورد.
ديگر، انگيزه‏ها و يا زمينه‏هايى كه او را واداشت تا به عنوان يك متفكّر مسلمان انديشه سياسى اسلام را كه به طور گسترده و آشكار در جاى جاى متون اسلامى از قرآن و سنت، و نيز عملكرد شخص رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مشهود است، مورد نفى و انكار قرار دهد.
در اين رابطه بايد گفت با توجه به شواهد تاريخى- سياسى كه او در كتاب خود مى‏آورد، يعنى سياستمداران زورگو و حكام و خلفاى جور و ستمگرى كه به نام و عنوان «خليفة رسول‏الله»، «اميرالمؤمنين» و مانند آن بر كرسى حكومت غاصبانه تكيه مى‏زدند، و هر نوع جنايت، ظلم، فساد و مردم‏آزارى را تحت اين عناوين به ظاهر ارزشى و زير پوششى از رياكارى و عوام‏فريبى مرتكب مى‏شدند، به نظر مى‏رسد نظريه آقاى على‏ عبدالرزاق عكس ‏العملى باشد در نفى و سلب مشروعيت دينى از حكومت همه حكام جور و ستم و فاسد اموى و عباسى، و بلكه همه حكام و سلاطينى كه در طول تاريخ اسلام در دنياى اهل سنت بر اساس اين تفكر غلط آنان كه «هر كس به هر نحو ممكن توانست بر اريكه قدرت تكيه زند واجب‏الاطاعه بوده، و خروج عليه حكام سياسى هرچند كه ظالم و فاسد باشند جايز نبوده، و حرام است!»
همچنين نظريه تفريط گرايانه او در نفى نظريه مشروعيت حكومت در اسلام، عكس‏العملى است در رد نظريه افراطى كسانى چون نويسنده و مفسر مشهور معاصر رشيد رضا، كه اطاعت و جانبدارى بى‏قيد و شرط از همه خلفا و حكام سياسى را واجب دانسته، و مشروعيت دينى حكومت آنها را به طور مطلق با استناد به صدها آيه و روايت در كتابش به نام «الخلافة اوالامامة العظمى» به اثبات رسانده است. او با رد مستندات قرآنى و روايى رشيد رضا در زمينه سياست و دولت راه تفريط را پيموده است.
بى شك گفتار على عبدالرزاق در مورد عدم مشروعيت دينى دولتهاى جور، در تاريخ سياسى اسلام قابل قبول است، و شايد مخاطب وى نيز همان خلفاو حكامى باشد كه فرامين آنها با شريعت اسلام، و نيز عملكردشان با سيره عملى رسول اكرم صلى الله عليه و آله به هيچ وجه سازگار نبوده است.
با اين حال، در بعد نظرى، انكار دهها آيه و صدها روايت معتبر، و بالاتر از همه آنها نفى فرهنگ و عرف سياسى، حتى در زمينه روابط با اقوام، ملتها و دولتهاى ديگر، و هدايت و فرماندهى بالغ بر 27 غزوه، و بسيج بيش از چهل سريه، و ارسال دهها هيأت نمايندگى با مأموريتهاى سياسى، اقتصادى و حتى جنگى از سوى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله، ادعايى بى‏اساس و دور از عقل و منطق بوده، و انكار واقعيت هاى عينى است.
دلايل تفكيك ناپذيرى دين و سياست در اسلام‏
هر چند در خلال مباحث گذشته كم و بيش به برخى از دلايل اثبات حكومت در اسلام و تفكيك ناپذير بودن دين و سياست اشاره كرديم، ولى اهميت مسأله اقتضا مى‏كند كه در اين باره بحث و تحقيق بيشترى صورت گيرد، و به طور مستدل راههاى اثبات سياست و حكومت از ديدگاه اسلام، و نيز دلايل جداناپذيرى دين و سياست در اسلام بيان گردد.


ضرورت عقلى و فطرى حكومت‏
براى تبيين اين‏كه چگونه در اسلام ضرورت عقلى و فطرى حكومت تأييد و اثبات شده است. ناچار به ذكر مقدمه‏اى هستيم.
پژوهشهاى جامعه ‏شناسان نشان مى‏دهد كه تشكيل دولت و حكومت هميشه و در همه شرايط يك ضرورت اجتناب ناپذير عقلى و فطرى بوده و مى‏باشد، و نمى‏توان از آن بى‏نياز بود. زيرا بشر مدنى بالطبع است، و تنها در سايه يك زندگى اجتماعى و تشكيلات منسجم سياسى كه در آن حقوق انسانها محترم شمرده شود مى‏تواند به حيات خود ادامه دهد، در غير اين صورت زندگى بشر شكل انسانى و معقولى نخواهد داشت، بلكه هرج و مرج، بربريت و توحش، حق‏كشى و نابرابرى از نوع جنگل و بى‏قانونى زورمدارانه بر آنها حاكم خواهد بود.
با نگاهى به تاريخ بشر، چه در دوران كهن و چه در دوران اخير روشن مى‏شود كه همواره انسان بر حسب احساس نياز فطرى و عقلى در حال اجتماع مى‏زيسته است.
روشن است زندگى اجتماعى: روابط اجتماعى، تلاش همگانى، تعاون و همكارى از راه تقسيم كار، قانون گرايى، رعايت مصالح اجتماعى و منافع عمومى و ساير پديده‏هاى اجتماعى را به دنبال دارد. در چنين شرايطى است كه نياز به تشكيلات منسجم سياسى- اجتماعى احساس مى‏شود تا در سايه آن پديده‏هاى اجتماعى و مسؤوليتهاى فردى و اجتماعى جايگاه حقيقى خود را پيدا كنند، و فعاليتهاى افراد براى حفظ و بقاى اجتماع و حقوق افراد به ثمر بنشيند.
رسالت اساسى دولت و حكومت از اين چهارچوب بيرون نيست، و از آنجا كه همه نوع فعاليتهاى برشمرده براى جامعه ضرورى است. وجود تشكيلات سامان دهنده آنها «حكومت» نيز ضرورى است.

در اسلام هم بدون شك اين ضرورت عقلى و فطرى بخوبى درك شده، و وجود حكومت به عنوان يكى از ضرورى‏ترين نيازهاى انسان و جامعه انسانى مورد تصديق و تأييد قرار گرفته، و براى آن چاره‏جويى شده است.
اسلام دين فطرت و عقل است، و براساس خواسته‏ها و نيازهاى فطرى، معقول و منطقى انسان فرو فرستاده شده است. چنانكه در آيات قرآن بر اين حقيقت تصريح شده است:
 «فَاقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَت اللَّهِ الَّتى‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ اكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»

پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند انسانها را بر آن آفريده، دگرگونى در آفرينش الهى نيست، اين است آيين استوار، هر چند بيشتر مردم نمى‏دانند!
روشن است آيينى كه بر شالوده فطرت و عقل پايه‏ريزى شده باشد نمى‏تواند نسبت به يكى از اوّلى‏ترين و بديهى‏ترين نيازهاى فطرى و عقلى انسان و جوامع انسانى، يعنى «حكومت» بى‏اعتنا باشد.
براساس ضرورت عقلى و نياز فطرى به تشكيلات حكومتى بود كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله پس از هجرت به شهر مدينه بلافاصله شالوده تشكيل دولت اسلامى را ريخت، و تشكيلات سياسى- حكومتى ايجاد كرد. از آن طرف مردم مسلمان هم با اين كه درباره مسايل دينى و عقيدتى نظير نماز، روزه، حج، انفاق و غير آن از حضرت سؤال مى‏كردند، و توضيح مى‏خواستند، ولى در مورد تشكيل دولت و ايجاد سيستم حكومتى از آن حضرت سؤال نكرده و توضيح نخواستند، چون ضرورت وجود تشكيلات سياسى و حكومتى را با عقل و فطرت خود درك مى‏كردند. حتى جريانهاى سياسى پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله صرفنظر از شيوه درست يا نادرست اجرا، و نيز همه فراز و نشيبهاى آن از همين احساس فطرى سرچشمه مى‏گيرد.
حضرت على عليه السلام در سخن مشهور خويش، ضرورت عقلى و نياز فطرى به وجود حكومت و حاكم را گوشزد كرده، مى‏فرمايد:
 «لابُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ اميرٍ بَرٍّ اوْ فاجِرٍ يَعْمَلُ فى‏ امْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ يَسْتَمْتَعُ فيهَا الْكافِرُ وَ يُبَلِّغُ اللَّهُ فيهَا الْاجَلَ»

مردم ناگزير نيازمند به امير و حاكمند چه نيكوكار و چه زشتكار، به نحوى كه در حكومت او مؤمن توانايى كار و تلاش براى زندگى پيدا كند، و كافر در سايه حكومتش بهره‏مند شود، و خداوند فرجام زندگى را به نهايت آن برساند. (يعنى مردم در سايه حكومت او دوران زندگى را طى كنند و به سرانجام مقرر شده‏اش برسند).
اهداف عالى اسلام‏
ترديدى نيست كه اسلام، به عنوان دينى كامل، جاويد، جهانى و جامعِ همه اديان گذشته، تمامى احكام و قوانين مورد نياز زندگى دنيوى و اخروى انسان را جهت نيل به كمال مطلوب انسانى و رسيدن به سعادت و خوشبختى حقيقى تشريع كرده است.
براين اساس، اهداف عالى ديگرى را در راه رساندن انسانها به سعادت كامل دنيا و آخرت مطرح كرده، و بر تحقق آنها تأكيد ورزيده است. مانند اقامه عدل و قسط  در جامعه، رهاسازى مردم از بند استكبار ، مبارزه با طاغوتها جهت نفى حاكميت آنها و جايگزين ساختن حاكميت خداوند در زمين، امر به معروف و نهى از منكر ، وضع قوانين كيفرى و مجازاتهاى تضمين كننده سلامت و ثبات جامعه انسانى، نظير حدود، ديات، قصاص و مانند آن كه در آيات بيشمارى از قرآن بيان شده است.
روشن است تحقّق اين اهداف عالى در جهت پياده كردن قوانين متعالى اسلام و فراهم ساختن زمينه رشد و كمال انسانها بدون برنامه‏ريزى، تشكيلات اجرايى و دستگاه حكومتى به هيچ وجه ميسّر نيست.

انديشه حكومت واحد جهانى‏
يكى از روشن‏ترين دلائل تفكيك‏ناپذيرى سياست از ديانت در اسلام، انديشه تشكيل حكومت واحد جهانى اسلام در كره زمين است، كه توسط آخرين حجت خدا حضرت مهدى (عج)- در روزگارى كه سراسر گيتى را ظلم، فساد و جنايت فرا گيرد، و مردم از همه نظامهاى سياسى موجود و حكمرانان جبار و ستمگر جهان به ستوه بيايند- تحقق خواهد پذيرفت، آنگاه حكومت زمين از آنِ صالحان و مستضعفان از بندگان مؤمن خدا خواهد شد.
قرآن كريم تشكيل چنين حكومتى را نويد داده است:
 «وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِى الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ انَّ الْارْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّالِحُونَ»

در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم كه بندگان شايسته‏ام صاحب (حكومت) زمين خواهند شد!
 «وَ نُريدُ انْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِى الْارْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ ائِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثينَ، وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِى الْارْضِ ...»

ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم و حكومتشان را در زمين پا بر جا و مستقر سازيم!
اجماع مسلمانان‏
از معدود افراد، يا گروهها و جنبشها كه بگذريم، انديشه حكومت اسلامى و آميختگى سياست با ديانت در اسلام يك ضرورت و واقعيت مورد اتّفاق و اجماع اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان در طول تاريخ بوده است؛ و متفكران شيعى و سنى نيز بر ضرورت حكومت اجماع دارند.
در اينجا براى تأييد گفتار خويش، دو نمونه از تصريح متفكران و انديشمندان بزرگ شيعى و سنى را گواه مى‏آوريم.

علامه حلى (ره)، متفكر و انديشمند بزرگ و بلند آوازه شيعه مى‏نويسد:
 «اجْمَعَ الْعُقَلا كافَّةً عَلَى الْوُجُوبِ فِى الْجُمْلَةِ خِلافاً لِلْازارِقَةِ وَالْاصْفَرِيَّةِ وَ غَيْرِهِمْ مِنَ الْخَوارِجِ»

عقلا و انديشمندان مسلمان بر وجوب و ضرورت امامت و حكومت فى‏الجمله اجماع دارند.
برخلاف گروههاى ازارقه و اصفريه و غير آنان از خوارج (كه منكر ضرورت حكومتند.)
ابى‏منصور عبدالقاهر بغدادى، از علماى اهل سنت مى‏نويسد:
 «جمهور اصحاب ما از متكلّمان و فقها به همراه شيعه ... و اكثر معتزله به وجوب امامت قايلند.»
مبانى تفكر سياسى در اسلام‏
قرآن كريم، ريشه اصلى تفكر سياسى در اسلام است، قرآن ضمن طرح و شرح مبانى انديشه ‏هاى سياسى، اعتقاد و عمل به اين مبانى و انديشه‏ها را جزئى از قلمرو وسيع ايمان و بخشى از مجموعه تعاليم اسلام و گوشه‏اى از حيات يك مسلمان مى‏شمارد. به طورى كه در تفكر قرآنى تفكيك انديشه و عمل سياسى از ايمان و اسلام، و نيز از زندگى مسلمانان امكان پذير نيست. مسلمان صرفاً به دليل ايمانش و تعهدى كه در برابر اسلام، خدا و فرامين او دارد به انديشه و عمل سياسى مى‏پردازد، و نسبت به آن احساس تعهد مى‏كند، و خود را در تحقق بخشيدن به آرمانهاى سياسى اسلام مسؤول مى‏داند.
بررسى تفصيلى و دقيق مبانى انديشه‏هاى سياسى در اسلام و قرآن، كليد كليه بحثهايى است كه تحت عنوان فقه سياسى، بويژه بخش سياست و حكومت در اسلام مطرح است. ليكن در اينجا مجال پرداختن به آن به تفصيل نيست. در عين حال براى تحكيم بيشتر بحث سياست و حكومت در اسلام و تفكيك ناپذير بودن دين و سياست تنها به ذكر فهرست‏وار مبانى انديشه سياسى در اسلام و قرآن اشاره مى‏كنيم. تا براى‏ پويندگان و طالبان تحقيقِ در اين زمينه رهگشا باشد.
برخى از مهمترين مبانى انديشه‏هاى سياسى در اسلام و قرآن عبارتند از:
1- اثبات حاكميت، ولايت و سرپرستى همه‏جانبه مادى و معنوى، دنيوى و اخروى براى خدا، رسول و اولياى خاص او.
2- اثبات امامت و رهبرى سياسى- اجتماعى براى پيامبر، امام عليهم السلام و منصوبين از ناحيه آنها.
3- اثبات حكومت و خلافت در زمين براى برخى پيامبران گذشته، مانند حضرت داوود و سليمان عليهم السلام
4- قرآن، داورى و فصل خصومت درميان مردم را از وظايف پيامبران الهى معرفى‏مى‏كند.
5- دعوت به كار شورايى و جمعى كردن.
6- مبارزه با فساد و تباهى و ظلم‏زدايى و عدل‏گسترى را جزو وظايف اصلى اهل ايمان دانستن.
7- احترام به حقوق انسانها و كرامت بخشى به انسان از اصول سياست اسلام است.
8- امر به جهاد و مبارزه با طاغوتها، مستكبران و زورگويان، و نيز تهيه امكانات دفاعى.
9- عزت و آقايى‏را مخصوص خدا و اهل‏ايمان دانستن و نفى هرگونه سلطه‏پذيرى و ذلّت.
10- حقوق متقابل والى و مردم را تعيين و تبيين كردن.
11- اثبات سلطنت و حكومت براى برخى سلاطين صالح و عادل، مانند طالوت‏ و ذوالقرنين.
12- اختصاص دادن حقوق مهم و كلان مالى به ولى امر مسلمين و حكومت اسلامى جهت مصرف در راه خير و صلاح امت اسلامى.
13- آميختگى دين و دنيا در اسلام و نفى هرگونه تفكر سكولاريستى، چنانكه پيش از اين بحث و اثبات شد.
قوانين ثابت و نيازهاى متغير!
از جمله اشكالاتى كه بر فقه اسلامى كرده‏اند اين است كه مى‏گويند فقه پاسخگوى نيازهاى متعدد و بى‏شمار انسان در اين عصر نيست، زيرا نيازهاى انسان روز به روز بيشتر شده و دگرگونى مى‏يابد، درحالى‏كه قوانين اسلامى ثابت هستند. چطور مى‏توان براساس آيينى كه قوانينش ثابت است و در عصر تحولات و دگرگونيهاى پى در پى حكومت تشكيل‏
داد، و رفع همه نيازها را از آن خواست؟ بيان يكى از طرفداران اين نظريه چنين است:
 «سامان بخشى و مشكل‏زدايى و فراغت آفرينى فقه، مخصوص جوامعى ساده و تحول و تشعب نايافته بود كه روابطى ساده و حاجاتى اندك، آدميان را به يكديگر پيوند مى‏داد، لذا گمان مى‏رفت هر جا مشكلى رخ دهد به سرپنجه احكام فقهى گشوده خواهد شد ... ليكن امروز مگر مى‏توان انكار كرد كه غوغاى صنعت و تجارت و غبار روابط تيره سياسى جهان را فقه فرو نمى‏نشاند و غول عظيم مشكلات بشر امروز را فقه مهار نمى‏كند ...؟!»
اين اشكال از عدم شناخت دقيق فقه اسلامى سرچشمه مى‏گيرد. علما در تعريف فنى و دقيق فقه آورده‏اند: «فقه عبارت است از علم به احكام شرعيه از روى دلايل تفصيلى آنها» «4»، و در تعريف ديگرى آمده: «فقه عبارت است از علم به احكام همه افعال بشر و تركها و خوددارى عملى او در هر دو قلمرو مادى و معنوى، با استناد به خدا، به وسيله‏ دلايل اصلى كتاب، سنت، اجماع و عقل.
موضوع علم فقه عبارت است از همه اعمال مكلّف، اعم از، گفتارها و كردارها. پس در حقيقت، هيچ عملى، خواه طبيعى يا قراردادى، و خواه ارزشى و غير آن- از مكلّف سر نمى‏زند، مگر اين كه مشمول قانون فراگير، يعنى فقه مى‏باشد.
فقه اسلام، با اين مفهوم عميق و فراگير، و نيز مباحث و مسايل گسترده‏اش كه در ابواب گوناگون فقهى تحت عناوين احكام ثابت و كلى و احكام متغير و جزئى موجود است، از طريق اجتهاد و استنباط مجتهدان و فقيهان آشناى به مبانى اجتهاد، قادر است نيازهاى متغير و گوناگون انسان را در هر عصر برآورده سازد. «3»
توضيح آن‏كه، چنانكه مى‏دانيم اسلام دين فطرت است، و به اقتضاى نيازهاى فطرى‏
و اصيل انسان يك سلسله احكام و قوانين كلى وضع كرده است. از آنجا كه فطرت انسان تغييرپذير نيست، يعنى چنين نيست كه انسان بر اثر گذشت زمان از صفات ذاتى و نيازهاى فطرى خويش دست بكشد، و تغيير ماهيت داده، چيز ديگرى شود، به موازات ثبات و دوام فطرت و فطريات انسان، قوانين مبتنى بر اساس فطرت و فطريات هم پيوسته ثابت و تغيير ناپذير است. مانند اين كه عدل خوب است، ظلم بد است، و قوانين كلى و ثابت «نفى حرج»، «نفى ضرر و زيان به ديگران»، «قانون وفاى به عهد، عقد و پيمانهاى فردى و اجتماعى» و غير آن.
اساساً رمز بقاى اسلام همين است كه بر يك سلسله اصول كلى و ثابت تكيه دارد، در غير اين صورت، اگر صرفاً به مسايل جزئى و روزمره كه پيوسته در حال تغيير و دگرگونى‏اند مى‏پرداخت، در گذر زمان كارآيى خود را از دست مى‏داد!
اسلام در كنار برخوردارى از قوانين كلى و ثابت قوانين جزئى و فروع فقهى نيز دارد كه از آن اصول كلى استخراج شده استعداد دگرگونى و تغيير در شرايط مختلف و

زمانهاى متعدد را دارند و با تغيير موضوعات، تغيير مى‏كنند.
پيشوايان دينى براى تأمين اين نياز بشر دستور داده‏اند كه علما و فقهاى واجد شرايط از راه اجتهاد و ارجاع فروع به اصول، احكام مورد نياز انسان را در هر عصرى استنباط و استخراج كنند. چون نياز جديد يعنى موضوع جديد، و موضوع جديد هم حكم جديد مى‏طلبد كه از راه اجتهاد قابل دستيابى است.


ادامه دارد...


نوشتن دیدگاه


دیدگاه‌ها   

0 #10 g helaine.matheny@gmail.com 1398-02-22 14:36
I every time used to read article in news papers but
now as I am a user of net therefore from now
I am using net for articles, thanks to web.
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #9 g elviaspradling@zoho.com 1398-02-21 23:34
I am really impressed with your writing skills
as well as with the layout on your weblog. Is this a paid theme or did you modify it yourself?
Either way keep up the excellent quality writing, it is rare
to see a great blog like this one nowadays.
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #8 g tobymccomas@freenet.de 1398-02-21 19:00
Someone necessarily lend a hand to make critically posts I would state.
This is the very first time I frequented your web page and so far?
I amazed with the analysis you made to create
this actual put up incredible. Excellent job!
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #7 minecraft download tericollocott@yahoo.de 1398-02-17 15:48
Thank you for sharing your thoughts. I truly appreciate your efforts and I will be waiting
for your next write ups thank you once again.
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #6 minecraft download jerald.stillman@gmail.com 1398-02-16 16:58
Today, I went to the beach front with my children. I found
a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and said
"You can hear the ocean if you put this to your ear." She placed the
shell to her ear and screamed. There was a hermit crab inside
and it pinched her ear. She never wants to go back!
LoL I know this is entirely off topic but I had to tell someone!
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #5 gamefly free trial sharronnorriss@gmail.com 1398-02-15 14:29
My family all the time say that I am wasting my time here at web,
except I know I am getting knowledge all the time by reading such good articles.
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #4 gamefly free trial kurtis_rede@inbox.com 1398-02-15 03:32
Hi there to every body, it's my first pay a visit of this
web site; this weblog contains remarkable and truly fine
material for readers.
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #3 gamefly danial.bedggood@gmx.de 1398-02-13 08:22
wonderful put up, very informative. I'm wondering why the
opposite experts of this sector do not notice this. You
must proceed your writing. I'm sure, you've
a huge readers' base already!
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #2 gamefly free trial eduardo.sowerby@gmail.com 1398-02-12 08:25
This is a great tip particularly to those new to the blogosphere.
Brief but very accurate information… Appreciate your sharing
this one. A must read post!
نقل قول کردن | گزارش به مدیر

0 #1 profile1098 profile1098@gmail.com 1397-08-09 12:53
Need cheap hosting? Try webhosting1st, just $10 for an year.

نقل قول کردن | گزارش به مدیر

حدیث

حضرت مهدی (علیه السلام) ما أرْغَمُ أنْفُ الشَيْطانَ بِشَىءٍ مِثْلَ الصَّلاةِ، فَصَلِّها وَ أرْ غَمْ أنْفَ الشَّيْطانَ؛ با هيچ چيز مثل نماز، بينى شيطان به خاك ماليده نمى شود پس نماز را به پادار و بينى شيطان را به خاك بمال. بحارالانوار، ج 53، ص 182

ورود کاربر

  1. مجلات قرآنی
  2. تدبر در کلام وحی
پژوهشهای قرآن و حدیث

پژوهشهای قرآن و حدیث

مجله پژوهش های قرآن و حدیث دارای رتبه علمی -...
قرآن وحدیث

قرآن وحدیث

اين نشريه از انتشارات انجمن علوم قرآن و حدیث...
فصلنامه پژوهش‌هاى قرآنى

فصلنامه پژوهش‌هاى قرآنى

فصلنامة «پژوهش‌هاى قرآنى» نشريه‌اى تخصصى در...
فصلنامه پیام جاویدان

فصلنامه پیام جاویدان

فصلنامه پیام جاویدان »پيام جاويدان» به صورت...
شناخت چهره واقعی منافقین

شناخت چهره واقعی منافقین

فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَر...
اولی الامر کیست؟

اولی الامر کیست؟

سوره نساء آیه شریفه: ۵۹ أَطِیعُواْ اللّهَ وَ...
ماهیت واقعی مشرکین وکفار

ماهیت واقعی مشرکین وکفار

آیه ششم سوره مبارکه بقره: إِنَّ الَّذینَ کَف...
جانشینان پیامبر(ص)

جانشینان پیامبر(ص)

سوره نساء آیه شریفه: ۵۹ أَطِیعُواْ اللّهَ وَ...

پیوند ها