Sidebar

1. معناى لغوى و اصطلاحى شيعه و تشيع‏
واژه «شيعه» به معناى پيرو و طرفدار است، و نيز گروهى كه اعضاى آن بر امرى يك سخن شوند و همچنين به معنى گروه ياران آمده است.  اين واژه با معناى لغوى‏اش در قرآن و روايت نيز آمده است: وَ إِنَّ مِنْ شيعَتِهِ لإِبْراهيمَ. (صافات: 83) پيامبر (ص) نيز فرمود: ان عليّاً وَ شيعَتُهُ هُمُ الفائِزُون». 


تشيع نيز در لغت به معناى پيروى، يارى و ولايت كسى را داشتن است؛ البته به مذهب شيعه نيز «تشيع» اطلاق مى‏شود.
شيعه در اصطلاح به مسلمانانى مى‏گويند كه حضرت على (ع) را پس از رحلت پيامبر اكرم (ص) خليفه و امام شرعى مى‏دانند و معتقدند امامت آن حضرت به وسيله نص و تعيين، از جانب خداوند و با معرفى پيامبر (ص) صورت گرفته و عمل كسانى را كه پس از پيامبر (ص) در سقيفه بنى‏ساعده گرد آمدند و غير على (ع) را به خلافت برگزيدند، نمى‏پذيرند. «3»
ابن خلدون مى‏نويسد: «شيعه در لغت به معنى ياران و پيروان مى‏باشد و در اصطلاح فقيهان و متكلمان، اعم از پيشينيان و پسينيان به پيروان على (ع) و فرزندانش اطلاق مى‏شود». «4»
شهرستانى در معناى اصطلاحى شيعه گفته است: «شيعه به كسانى مى‏گويند كه تنها از على (ع) پيروى مى‏كنند و قائل به امامت منصوص اويند و او را وصى مى‏دانند». «5»

ابن حزم نيز گفته است: شيعه به كسى گفته مى‏شود كه معتقد است على (ع) پس از پيامبر (ص) برترين مردم و سزاوارترين به امامت است. «1»
محمد جواد مغنيه مى‏نويسد: تشيع عبارت است از ايمان به وجود نص از جانب پيامبر (ص) بر امامت على (ع) و خلافت او، بدون آنكه در حق او يا فرزندانش غلو شده باشد. «2»
علامه طباطبايى نيز مى‏نويسد: شيعه در لغت به معنى پيرو مى‏باشد- و در اصطلاح- به كسانى گفته مى‏شود كه جانشينى پيامبر اكرم (ص) را حق اختصاصى خانواده رسالت مى‏دانند و در معارف اسلام پيرو مكتب اهل‏بيت (ع) مى‏باشند.
شيعه اعتقادى (يعنى كسانى كه در زمان پيامبر (ص) با توصيه‏هاى آن حضرت معتقد به امامت حضرت على (ع) پس از پيامبر (ص) بودند گرچه اصطلاح شيعه بر آنها بار نمى‏شد)، نخستين بار در زمان رسول خدا (ص) به پيروان حضرت على (ع) اطلاق شد. «3» و پيامبر اكرم (ص) در روايات متعددى، آينده‏اى روشن را به حضرت على (ع) و شيعيانش بشارت داده است. «4»
2. انشعابات شيعه‏
مذهب شيعه تا زمان امام حسين (ع) هيچ‏گونه انشعابى نپذيرفت، ولى پس از شهادت آن حضرت، اكثريت شيعه به امامت على بن الحسين (ع)- سجاد (ع)- قائل شدند و اقليتى معروف به كيسانيه، پسر سوم حضرت على (ع)، محمد بن حنفيه را امام و مهدى موعود دانستند، كه در كوه رَضوى غايب شده و روزى ظاهر خواهد شد. پس از امام سجاد (ع) و در زمان امامان (ع) پس از ايشان در طول تاريخ انشعابات ديگرى نيز در شيعه صورت گرفت كه از اغلب آنها جز نامى در كتاب‏ها نمانده است. «5» امروزه تنها سه گروه از آنها در جهان باقى‏

مانده كه عبارتند از:
يك. زيديه؛ اين گروه، پيروان زيد شهيد (121 ه. ق) فرزند امام سجاد مى‏باشند. اين گروه در عين حال كه امامت را حق امام على (ع) مى‏دانند، خلافت ابوبكر و عمر را به عنوان امامت مفضول پذيرفته و پس از امام حسين (ع) و امام سجاد (ع) زيد بن على را به جاى امام باقر (ع) امام دانسته‏اند.
دو. اسماعيليه؛ اين فرقه به امامت حضرت على (ع) تا امام صادق (ع) معتقد هستند. اما پس از امام ششم، اسماعيل، پسر بزرگ امام صادق (ع) را امام هفتم و آخرين امام مى‏دانند.
اسماعيل در زمان حيات آن حضرت وفات كرد. اين فرقه پس از رحلت امام صادق در سال 148 هجرى از شيعه جدا شدند.
سه. اماميه اثنى عشريه؛ اصطلاح عام اماميه به تمام فرقه‏هايى گفته مى‏شود كه به امامت بلافصل على‏بن ابى‏طالب (ع) پس از رسول خدا (ص) معتقد هستند، اما اصطلاح خاص آن، تنها بر شيعه اثنى عشريه اطلاق مى‏شود كه به امامت امامان داوزده‏گانه كه نخستين ايشان حضرت على‏بن ابى‏طالب و فرجامين آنان حضرت مهدى (عج) است اعتقاد دارند. اين گروه اكثريت شيعيان جهان را تشكيل مى‏دهند و در واقع ديگر اقليت‏هاى شيعه از آن منشعب و جدا شده‏اند. «1»
3. اصول اعتقادى و سياسى شيعه‏
مذهب شيعه اثنى عشرى، همانند هر دين و مذهبى، اصول و مبانى عقيدتى و سياسى مشخصى دارد كه آن را از ديگر اديان و مذاهب متمايز مى‏كند. اصول و مبانى عقيدتى و سياسى مذهب شيعه دوازده امامى بر آيات قرآن و روايات پيامبر اسلام (ص) استوار و مستند مى‏باشد و اين مهم ثابت مى‏كند كه شيعه همان اسلام ناب است و اركانش بر آيات محكم الهى و روايات پيامبر اكرم استوار شده است. معتقداتش ريشه در قرآن و روايت دارد. ديگر آنكه ظهور اين مذهب از نظر اعتقادى به دوران بعثت و نبوت پيامبر اسلام (ص) بازمى‏گردد نه پس از رحلت آن حضرت، چنان‏كه برخى از مغرضين چنين گفته‏اند.

شيعه حضرت على (ع) در دوران پيامبر (ص) بودن، بدين معنى نمى‏باشد كه آنها راه و رسم جداگانه در پيش گرفتند، چون بديهى است كه لازمه پيروى از حضرت على (ع) پيروى از رسول اسلام (ص) و حضرت على (ع)، خود تسليم‏ترين فرد به اوامر پيامبر (ص) بود. و هيچ‏گاه از دنباله‏روى و تبعيت از وى تخطى ننمود. «1»
پيامبر نيز همواره على را بر حق دانسته است. «2» در اين‏جا، نخست اصول و مبانى عقيدتى شيعه، سپس به انديشه‏هاى سياسى آن به اختصار مى‏پردازيم:
1- 3. اصول اعتقادات شيعه‏
الف) امامت، اصلى از اصول دين؛ يكى از مهم‏ترين جهاتِ بحث پيرامون اصل امامت، جهت اعتقادى آن است. شيعه بر اين باور است كه امامت از حساس‏ترين و حياتى‏ترين اصول اعتقادى است؛ زيرا سعادت دو جهان، اصلاح اخلاق و رفتار و همه شئون زندگى مسلمانان و بقا و بالندگى اسلام وابسته به آن است. با توجه به چنين جايگاه مهم اعتقادى است كه پيامبر اسلام (ص) مى‏فرمايد: «مَن ماتَ بِغَيرِ امامٍ ماتَ ميتَةً جَاهِليَّةً؛ «3»
كسى كه بدون امام از دنيا برود، به مرگ جاهليت- قبل از اسلام- مرده است.»
شيعه با توجه به حياتى بودن مسئله امامت آن را در رديف ديگر اصول اعتقادى يعنى توحيد، نبوت و معاد از اصول مذهب خويش قرار داده است. «4» شيعه بر اين باور است كه بقاى دين موقوف به وجود امام است، چنان كه حدوث آن نيازمند به وجود پيامبر (ص) بود. «5» ولى اهل سنت، امامت را از فرع دين و در رديف احكام عملى اسلام قلمداد كرده‏اند. «6»
متكلمان شيعه و سنى، امامت را جانشينى پيامبر در امر دين و دنيا دانسته‏اند، «7» ولى شيعه معتقد است كه امامت در باطن نوعى ولايت بر انسان و اعمال او دارد و در ظاهر انسان را تا

مقصد هدايت و راهنمايى مى‏كند. «1» از اين رو نبايد لحظه‏اى زمين از حجت خدا- امام- خالى بماند و گرنه زمين به همراه اهل آن نابود خواهد شد. «2»
شيعه، امامت را لطف پروردگار بر بندگان خود مى‏داند (الامام لطف) و بر خداوند است كه امامت را مانند نبوت از طريق وحى تعيين نمايد؛ با اين تفاوت كه پيامبر به طور مستقيم از طرف خداوند مبعوث مى‏گردد و امام با واسطه پيامبر (ص) از سوى خدا معرفى مى‏گردد. «3» مسئله امامت جنبه الهى داشت نه مردمى و حتى پيامبر نمى‏توانست بدون تعيين خداوند كسى را براى اين منصب معرفى نمايد، از اين رو پيش شرط اسلام آوردن برخى از قبايل عرب- مانند، بنى عامر بن صعصعه- را كه گفتند رهبرىِ پس از تو از آن ما باشد، رد كرد و فرمود: «اين كار به دست خداست هر جا كه بخواهد آن را قرار مى‏دهد.» «4» چنان‏كه انصار نيز در بيعت عقبه با پيامبر (ص) بر اين اساس بيعت كردند كه در هر شرايطى از آن حضرت اطاعت كنند و در مسئله جانشينى با او به نزاع برنخيزند. «5»
ب) عصمت امام؛ عصمت در لغت به معناى نگاهدارى نفس از گناه و در اصطلاح متكلمان شيعه، عبارت است از ملكه نفسانى يا نيروى ربانى و خدادادى كه دارنده آن را از خطا و گناه عمدى و سهوى- در عين قدرت ارتكاب- باز مى‏دارد. «6»
شيعه عصمت را در امام و رهبرى جامعه پس از پيامبر (ص) شرط مى‏داند، چون قوام و حفظ دين و شريعت به وجود امام معصوم است و بدون آن دين از تغيير و تبديل در امان نيست، زيرا وجود امام بدين جهت است كه پس از پيامبر (ص) به بيان احكام و دستورات دين بپردازد و به همان دليل كه پيامبر بايد در گرفتن وحى، حفظ و ابلاغ آن معصوم باشد تا در اين سه مورد

خطا و اشتباه نكند، امام نيز بايد چنين باشد تا در حفظ و تبيين و تفسير دين اشتباه ننمايد. شيعه براى اثبات عصمت امام، به آيات و رواياتى استناد كرده است كه از جمله آنها، موارد زير است:
1. آيه تطهير:
إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرًا. (احزاب: 33)
خدا فقط مى‏خواهد آلودگى را از شما خاندان- پيامبر- بزدايد و شما را پاك و پاكيزه گرداند.
روايات فراوانى از شيعه و سنى حكايت از آن دارند كه اين آيه در شأن پيامبر (ص) و اهل‏بيت (ع) او، يعنى امام على (ع)، فاطمه (س)، امام حسن (ع) و امام حسين (ع) نازل گرديده و بر عصمت آنها دلالت دارد. چون اطلاق كلمه رجس- با توجه به آن كه الف و لام آن براى جنس است- هرگونه پليدى و گناه را شامل مى‏شود و كلمه «انّما» براى حصر و تاكيد است كه اراده قطعى خداوند بر آن قرار گرفته كه اهل بيت از هرگونه پليدى و گناه پاك باشند كه همان مقام عصمت مى‏باشد. «1»
2. آيه اولوالامر:
أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي اْلأَمْرِ مِنْكُمْ. (نساء: 59)
خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را- نيز- اطاعت كنيد.
همه مفسران شيعه مى‏گويند، منظور از «اولوالامر» امامان معصوم مى‏باشند. برخى از علماى اهل سنت نيز گفته‏اند اين آيه درباره حضرت على (ع) نازل شده است. «2» فخر رازى از علماى بزرگ اهل سنت مى‏گويد «اولوالامر» بايد معصوم باشند. «3»
روشن است كه اطاعت بى‏قيد و شرط از «اولوالامر» دلالت بر عصمت آنان دارد. امام على (ع) مى‏فرمايد:
همانا خداوند بدان جهت به اطاعت صاحبان امر فرمان داد كه آنان معصوم و پاكيزه هستند و هيچ‏گاه به گناه امر نمى‏كنند. «4»

3. حديث ثقلين:
قال رسول اللَّه (ص): «انِّى تارِكٌ فِيكُمُ الثَّقَلَينَ كِتَابَ اللَّهِ و عِتْرَتى اهْلُ بَيْتِى وَ انَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِ قَاحَتَّى يَرِدا عَلَّى الحَوضَ مَا انْ تَمَسَّكْتُمْ بِهما لَمْ- لَنْ- تَقَضِّلُوا». «1»

من ميان شما دو چيز گرانبها به جاى مى‏گذارم: كتاب خدا و عترتم، اهل‏بيتم؛ و اين دو از يكديگر جدا نمى‏شوند تا كنار حوض كوثر به من باز گردند. اگر شما به اين دو تمسك جستيد هرگز گمراه نمى‏شويد!
رسول خدا در حديث ثقلين اهل‏بيت خود را هم پايه و در كنار، قرآن كريم قرار داد، همان قرآنى كه از هرگونه خطا و اشتباه به دور است و فرمود تمسك و دستاويز جستن به اين دو، شما را از گمراهى باز مى‏دارد. به همين دليل اهل بيت بايد از خطا پاك باشند تا تمسك به آنها موجب گمراهى نگردد.
4. حديث سفينه:
انَّ مَثَلَ اهَلِ بَيْتِى كَمَثَلِ سَفِيْنَةِ نُوحٍ مَنْ رَكِبَها نَجى و مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ.»

همانا مَثَل اهل بيت من- در ميان شما- همچون كشتى نوح است كه هر كس بر آن نشست نجات يافت و هر كس از آن تخلف كرد- و جدا شد- غرق شد.
اين حديث بيان مى‏دارد كه اهل بيت را پيشوا و رهبر خود قرار دهيد تا نجات يابيد.
حديث سفينه بهترين گواه بر عصمت اهل بيت است، زيرا يك فرد خطاكار و گناه‏كار كه خود بر لب پرتگاه سقوط و نابودى است، هرگز نمى‏تواند ناجى ديگران باشد!
ج) علم امام؛ شيعه بر اين اعتقاد است كه خداوند مسؤوليت رهبرى بندگان خود را در تمام زمينه‏هاى مادى و معنوى بر عهده پيامبر و امامان معصوم (ع) نهاده است. ايفاى اين مسؤوليت نياز به آگاهى بر بسيارى از مسائل دارد كه بر ساير مردم پوشيده است.
اين آگاهى، به آگاهى از احكام و قوانين الهى محدود نمى‏شود، بلكه لازم است بر كليات‏

اسرار جهان هستى و هدف از آفرينش علم داشته باشند؛ در غير اين صورت رهبرى آنان كامل نخواهد بود. و اين امر با حكمت الهى در تعيين امامت منافات پيدا مى‏كند. «1» امام صادق فرمود:
خداوند حكيم‏تر، گرامى‏تر، بزرگ‏تر و عادل‏تر از آن است كه به وجود حجتى بر مردم احتجاج كند، سپس چيزى از امورشان را بر او مخفى بدارد. «2»
تاريخ به روشنى شهادت مى‏دهد كه درباره هر موضوعى از امامان شيعه سوال مى‏كردند، پاسخ مى‏گرفتند. امام شيعه حضرت على (ع) است كه مى‏فرمايد: «هر چه مى‏خواهيد از من سؤال كنيد!» «3» سرچشمه علم امام از فضل خداوند است تا رهبرى و راهنمايى بندگان خدا را به عهده گيرند.
ه) نصب و نص امام؛ به اعتقاد شيعه، انتخاب امام از مردم ساخته نيست و نمى‏توانند در چنين موضوع مهمى، نظر دهند، بلكه خداوند است كه امام را تعيين و به وسيله پيامبر (ص) به مردم معرفى مى‏نمايد. از اين امر به نص يا تنصيص- نصب يا تعيين- تعبير مى‏شود. امامت منصبى الهى و تداوم رسالت است و انتخاب مردم در آن نقشى ندارد؛ همان‏گونه كه مردم در تعيين نبى و رسول دخالت ندارند. «4»
شيعه معتقد است، پيامبر پس از نزول آيه «وَ أَنْذِرْ عَشيرَتَكَ اْلأَقْرَبينَ» (شعراء: 214) در سال سوم هجرت و دعوت علنى از خويشاوندانش، موضوع امامت و رهبرى پس از خود را مطرح و على (ع) را جانشين خود معرفى نمود. سپس اين امر را به مناسبتهاى گوناگون تكرار كرد و در غدير خم از مردم براى او بيعت گرفت و در واپسين لحظات عمر، قلم و كاغذ خواست تا وصيت نامه‏اى درباره رهبرى پس از خود بنويسد، كه با مخالفت برخى عملى نگرديد. «5»
اهل سنت منكر نص و تعيين امام از سوى خداوند هستند، و امامت را منصبى اجتماعى مى‏دانند كه امام با انتخاب مردم از طريق، بيعت و شورا برگزيده مى‏شود. آنان از اين هم پا را

فراتر نهاده حتى امامت كسى را كه از راه زور و استيلا به منصب خلافت و رهبرى دست يافته، مى‏پذيرند. «1»
2- 3. اصول سياسى شيعه‏
به اعتقاد تشيع، سياست از ديانت جدا نيست و نظام سياسى و حكومت از مبانى فكرى و عقيدتى نشأت مى‏گيرد، به طورى كه اجراى احكام دين، بدون وجود يك حاكميت سياسى مقتدر امكان نمى‏پذيرد. پيامبر اسلام (ص) و امام على (ع) آن‏گاه مبانى و اصول عقيدتى خود را به عمل درآوردند و خود الگو و اسوه براى اقتدا شدند كه حكومت و دولتى نبوى و علوى را بنيان نهادند.
بنابراين اصول سياسى تشيع مانند اصول اعتقادى آن ريشه در قرآن كريم، سنت نبوى و سيره علوى و ائمه اطهار دارد. براى تبيين اين موضوع به بررسى ويژگى‏هاى مهم اين انديشه مى‏پردازيم:
الف) شيعه و منشأ حاكميت؛
به اعتقاد شيعه، حكومت و زعامت مسلمانان از حياتى‏ترين مسائل جامعه است و نمى‏شود خداوند كه توسط پيامبرش (ص) درباره همه مسائل از واجب، حرام، مستحب، مكروه و مباح سخن گفته، پيرامون حاكميت پس از پيامبر (ص) سخن نگفته باشد. شيعه منشأ حاكميت را الهى مى‏داند و معتقد است خداوند آن را به افراد خاصى وامى‏گذارد كه از ويژگى عصمت و علم لدّنى برخوردار باشند. از آنجا كه پس از پيامبر اسلام (ص) اين دو ويژگى در انحصار اهل بيت پيامبر بود فقط آنان شايستگى حكومت بر مردم را داشتند.
بنابراين حكومت حق قانونى ائمه اطهار بود و اين مسئله به قبول و نفى مردم بستگى نداشت، گرچه شرط تحقق و فعليت آن، مقبوليت مردمى بود كه امروز از آن تعبير به مردم سالارى دينى مى‏شود.
مردم سالارى دينى كه مى‏توان آن را مكتب سياسى اصيل شيعه علوى دانست، داراى سه ركن اساسى است:

1. ولايت در رتبه صلاحيت؛ به اين معنى كه حاكم بايد از صلاحيت و شايستگى‏هاى لازم- عصمت، علم لدنى افضليت از هر حيث- جهت ولايت و حكومت برخودار باشد.
2. ولايت در رتبه جعل و اعتبار؛ به اين معنى كه منصب و مقام ولايت بايد از ناحيه كسى كه ولايت مطلق دارد- خداوند- براى حاكم واجد صلاحيت اعتبار گردد.
3. ولايت در رتبه سلطه و فعليت؛ به اين معنى كه با همراهى و همكارى مردم اين حاكم الهى و واجد صلاحيت به صورت بالفعل به حكومت و قدرت برسد.
با توجه به اين سه مرتبه مى‏توان مرتبه اول را به حقانيت، مرتبه دوم را به قانونيت و مرتبه سوم را به مقبوليت تعبير كرد.
از جمله نادرترين حكومتهاى جهان كه از تمامى اركان پيش گفته برخوردار بود و از مشروعيت و مقبوليت بهره داشت، حكومت حدوداً پنج ساله حضرت على (ع) است؛ از يك سو، صلاحيت و شايستگى امام على (ع) براى امر حكومت از هر حيث (اجماع امت، فرموده پيامبر (ص) و سخنان خود حضرت) به اثبات رسيده است، و از سوى ديگر روايات بسيارى با نص صريح پيامبر (ص) دال بر انتصاب ايشان به خلافت موجود است- قانونيت- و نيز جنبه مقبوليت مردمى ايشان هم به قدرى واضح است كه احدى از مسلمانان، در آن اختلافى ندارد.
دانستيم كه منشأ مشروعيت حاكميت پيامبر گرامى اسلامى (ص)، اميرمومنان على (ع) و ديگر امامان بزرگوار، صلاحيت و انتصاب ايشان از جانب شارع مقدس بوده و پذيرش مردم در نفى يا اثبات ولايت ايشان هيچ نقشى نداشته است.
بر اين اساس، از آن‏جا كه ائمه اطهار (ع) داراى مقام عصمت و حائز شايستگى و صلاحيت براى حكومت بوده و انتصاب الهى را نيز پشتوانه ولايت خود داشته‏اند، حاكميتشان بر مردم، داراى قانونيت و مشروعيت الهى بوده و پذيرش و عدم پذيرش مردم هيچ نقشى در اين دو مرحله از ولايت آنان نداشته است، اما همين ولايت مشروع آنان، در مرحله عمل و تحقق خارجى، نيازمند اقبال و پذيرش مردم است. بارى، بر حق‏ترينِ حكومت‏ها هم تا وقتى كه در مرحله عمل، مورد پذيرش توده مردم قرار نگيرد، در خارج محقق نمى‏شود، چنان كه حكومت پيامبر (ص) در مدينه و حكومت حضرت على (ع) اين‏گونه بود. بنابراين، به هيچ‏

وجه نمى‏توان «مقبوليت» را تنها عامل «مشروعيت حكومت» در نظام حكومت اسلامى تلقى كرد. پيامبر اسلام (ص) درباره دليل مشروعيت حكومت حضرت على (ع) مى‏فرمايد:
انَّ وَلِيَّكُم وَ انَّ امَامَكُمْ عَلىُّ بن ابى‏طالبِ، فَناصِحُوهُ و صَدِّقُوهُ؛ فَانَّ جِبرَئِيلَ أَخبَرَنى بذلكَ. «1»

همانا سرپرست شما و امام و رهبر شما على‏بن ابى‏طالب (ع) است، پس با او يكدل و يكرنگ باشيد و او را تصديق كنيد كه جبرئيل از جانب خداوند مرا به اين امر، آگاه كرده است.
پيامبر (ص) نخست ولايت و امامت بى‏قيد و شرط على (ع) را بر مردم ثابت شمرده و آن‏گاه اين انتصاب را نه از جانب خودشان بلكه از جانب خداوند دانسته‏اند و پس از ثبوت ولايت آن حضرت، براى تحكيم آن، از مردم مى‏خواهند كه او را در اين ولايت تصديق كنند و ياران مخلصى براى امام خود باشند.
بزرگ‏ترين شاهد براى مشروعيت حكومت حضرت على (ع) حادثه غدير است كه پيامبر (ص) تنها بااستناد به وحى، على (ع) را به ولايت برگزيد و فرمود:
الَسْتُ اولَى بِكُم مِن انْفُسِكُم، مَنْ كُنتُ مَولاهُ فَهَذا عَلىُّ مَولاهُ. «2»

همان‏گونه كه من بر شما، از خودتان داراى ولايت و اختيار بيش‏ترى هستم، على (ع)، چنين رهبرى و ولايتى بر شما دارد.
پس از آنكه پيامبر (ص) ولايت على (ع) را با استناد به انتصاب الهى ثابت كرد، براى تاكيد اين مشروعيت الهى، از تمام مردم حاضر در غدير خم خواست كه با وى بيعت كنند و هميارى و همكارى خود را باايشان اعلام دارند.
ب) شئون امامت:
شيعه، امامت را- به جز نزول وحى- ادامه نبوت مى‏داند و معتقد است اطاعت از امام بدون هيچ قيد و شرطى، همانند اطاعت از پيامبر مطلق است و تمام شئون آن حضرت را دارا است.
امام هشتم در تعريفى جامع و رسا از مقام امامت فرموده است:
امامت، مقام پيامبران، ميراث جانشينان- انبيا- است، امامت جانشينى خدا و رسول اوست ... امامت ريشه و اساس اسلام رشد يا بنده و شاخه بلند آن است. «3»

از آنجا كه در يك جمله كوتاه و گويا، امامت به معنى «رياست همه جانبه الهى در امور دين و دنياست» «1» بايد از شئون زير برخوردار باشد:
1. مرجعيت دينى؛ شيعه مرجعيت دينى را حق على (ع) و يازده فرزندش مى‏داند، چون عصمت و علم به كتاب و سنت پيامبر (ص) به طور كامل در انحصار آن بزرگواران است.
توضيح آنكه پيامبر در طى دوران بيست و سه ساله رسالت خويش بنا به عواملى- از قبيل عدم آگاهى جامعه، بروز جنگهاى طولانى و فراوان، محدوديت زمانى و فراهم نشدن زمينه و شرايط زمانى براى بيان همه احكام- پاره‏اى از احكام و معارف قرآن را براى مردم بيان نفرموده، از اين رو ضرورى بود كه كارشناسان الهى را به مردم معرفى نمايد، تا پس از وى احكام و معارف ناگفته را بيان كنند و سيره پيامبر (ص) را تداوم بخشند. «2» بنابر اين مرجعيت دينى ائمه اطهار (ع) پس از پيامبر (ص)، امرى ضرورى است تا رسالت پيامبر (ص) به نقطه اكمال خود برسد.
2. قضاوت و داورى؛ قضاوت و داورى يك شأن و منصب الهى است، زيرا حكم به عدل است و اين شأن از سوى خداوند به پيامبر (ص) تفويض شده است. «3»
اين منصب پس از پيامبر (ص) به جانشين و جانشينان او واگذار شده است. شأن قضاوت و داورى شايسته امامى است كه مانند پيامبر (ص) به حق و عدل داورى كند؛ و روشن است كسى به حق و عدل داورى مى‏كند كه خود عدالت مجسم باشد و آن، نمى‏تواند كسى جز على (ع) باشد كه در محراب عبادت به سبب شدت عدلش كشته شد. «4» پيامبر داناترين و بهترين فرد براى قضاوت و داورى را على (ع) دانست و فرمود: «اقَضَاكُم عَلىٌ»؛ و شكى نيست كه قضاوت نيازمند علم كامل و همه جانبه است و على (ع) چنين بود. «5»
اما ديگران در قضاوت‏هاى خود خطا مى‏كردند و على (ع) آنها را به اشتباهشان آگاه مى‏كرد. از

همين رو بارها گفتند: اگر على نبود هلاك شده بوديم. «1»
3. امامت و رهبرى سياسى؛ يكى ديگر از شئون پيامبر، امامت و رهبرى سياسى جامعه بود كه پس از رحلت ايشان مى‏بايست ادامه پيدا كند، شيعه چون امامت را تداوم بخش نبوت مى‏داند، مگر در موضوع نزول وحى، بنابراين لازم است علاوه بر ولايت معنوى و مرجعيت دينى مردم، حاكميت سياسى آنان را نيز در اختيار داشته باشد. مشروعيت هر والى نيز با تفويض او است تا مصداق اولى الامر «2» پس از رسول خدا باشد كه اطاعتش چون اطاعت خدا و رسولش واجب است، و چنين فردى جز امام معصوم نمى‏تواند باشد؛ چه، تنها او است كه مى‏تواند جامعه را به رشد و كمال برساند و از خطر انحرافات اعتقادى و سياسى باز دارد. امام على (ع) در گفتارى خطاب به عثمان درباره امامت و رهبرى فرمود:
بدان كه برترين بندگان خدا نزد او امامى است دادگستر، هدايت شده و راهبر، كه سنتى را كه شناخته شده برپا دارد و بدعتى را كه ناشناخته است بميراند ... و بدترين مردم نزد خدا امامى است ستمگر كه خود گمراه است و موجب گمراهى ديگران مى‏شود، پس سنت پذيرفته شده را بميراند و بدعت واگذارده را زنده گرداند. «3»
3- 3. حقوق متقابل مردم و امامت‏
در انديشه سياسى امام على (ع)، رابطه حقوقى مردم و امامت دو جانبه و متقابل است. مردم حقوقى دارند كه امام و رهبر جامعه اسلامى نمى‏تواند به بهانه‏هاى مختلف آن را تحديد يا سلب كند، چنان كه امام نيز از حقوقى برخوردار است كه مردم بايد در رعايت آن بكوشند.
تنها آفريدگار جهان است كه محقّ محض است و در برابر ديگران تكليف ندارد. حضرت على (ع) در اين‏باره مى‏فرمايد:
حق هنگام وصف و گفتگو فراخ‏ترين چيزها است و زمان كردار و انصاف دادن با آن تنگ‏ترين امور (تعريف آن آسان و عمل بدان سخت است)! كسى را بر ديگرى حقى نيست مگر اين‏كه آن ديگرى نيز بر او حقى دارد. آن ديگرى را حقى بر او نيست، مگر اين‏كه او را هم حقى است. اگر

كسى را بر ديگرى حقى باشد كه ديگرى را بر او حقى نباشد، چنين حقى مختص خداوند سبحان است و آفريده‏ها را چنين حقى نيست. «1»
حضرت على در قسمتى از خطبه مفصل صفين پيرامون حقوق متقابل امام و امت و ثمرات رعايت آن مى‏فرمايد: «و بزرگ‏ترين حقها كه خداوند سبحان واجب گردانيده، حق والى بر رعيت و حق رعيت بر زمامدار و والى است. اين حكم را خداوند سبحان براى هر يك از زمامدار و رعيت بر ديگرى واجب فرموده است و آن را سبب نظم و آرامش براى دوستدارى ايشان يكديگر را و

 


نوشتن دیدگاه


حدیث

رسول خدا صلی الله علیه و آله : أَلدّالُّ عَلَى الْخَيْرِ كَفاعِلِه؛ كسى كه ديگران را به كار نيك راهنمائى كند گـويـا خـود، آن را انـجـام داده اسـت. وسائل الشيعه: ج 11، ص 398

ورود کاربر

پیوند ها